♟سخنی با جوانان تازه پیوسته به رشته و حرفهی روانشناسی
در دنیایی زندگی میکنیم که مدام به ما برچسب «هوش اقتصادی پایین» میزنند....
میگویند چرا به موقع دلار، سکه یا ملک نخریدیم و چرا بلد نبودیم از نوسان قیمتها سود بگیریم.
اما واقعیت این است که ما بیعقل نبودیم، فقط نمیخواستیم زندگیمان را به یک «تالار معاملات دائمی» تبدیل کنیم.
ما قرار نبود کاسبکاری بزرگ شویم؛ نه لذت آن را میفهمیدیم و نه برایش تربیت شده بودیم.
هیجان ما در «کتاب و طبیعت و هنر و فرهنگ» بود، نه بالا و پایین شدن قیمت دلار و ماشین و مسکن.
ما یک زندگی معمولی میخواستیم؛ ساده، روشن و در اندازهی خودمان.
پس خودتان را سرزنش نکنید؛ این دقیقاً همان چیزی است که «مقصران اصلی» میخواهند.
میخواهند باور کنیم مشکل از ندانستن ما بوده، نه از ساختاری که ارزشها را وارونه کرده است.
ما با تحصیلات، تخصص و سالها تلاش صادقانه جلو رفتیم.
با امید زندگی کردیم و با وجدان کار کردیم.
اگر نتیجهاش آن چیزی نشد که حقمان بود، ایراد از ما نبود.
ایراد از ... بود که سختکوشی و صداقت را کمارزش کرد و زمین بازی را به نفع سوداگران چید.
ما درست بودیم. ما شرافتمند ماندیم.
و همین، ارزشمندترین سرمایهی ماست.
Post #772
47
- 👏 4
- ✍ 2