.
حیا حریف تب شور و اشتیاقم نیست، لباس صورتی عاشقیت را تن کن
هوای خلوت ما چند بوسه کم دارد، چراغ اول این بزم را تو روشن کن!
بریز ترسم را از سکوت و لکنت عشق، بگیر دستم را تا دوباره گم نشوم
به این امید، به این عشق تن بده زن من! فضای آغوشم را لبالب از زن کن
گذشته گرچه گذشتهست، بر من اما سخت، به آسمان نرسیدم منِ شکستهدرخت
امید آخرم آن چشمهای خوشبین است، بخند، آتش آینده را تو روشن کن
مرا ببوس که شاعر شوم برای لبت، که واژهواژه ستاره شوم برای شبت
مرا که ماهی تُنگ سکوت خویشتنم، نهنگ دریای مُجتث مُثَمن* کن
بیا کمی وسط جشن عشق گریه کنیم، غرور لعنتیات را کمی زمین بگذار
بیا به رسم رفاقت، به حرمت کلمه غم عزیزت را وقف شانهی من کن
#علی_شیبانی
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
بحر «مجتث مثمن محذوف»
@ali_sheybanee
Post #706
339
- ❤ 6
- 👍 2