TGViewer
نامه‌‌‌‌ نامه‌‌‌‌ @aletterfromto · 387 subscribers
Post #32 226
‌
نامه شماره ۲۰

به تو!

صبرم تمام شد. و با اینهمه من تو را عادت کردم؛ عادت کردم صبح به صبح و هر روز ببینمت و اگر ندیدم، بدانمت، عادت کردم از کوچکترین جزئیات با تو بگویم، عادت کردم در انتخاب موارد هرچند کوچک نظرت را بخواهم، کلی بگویم تورا در بیشتر لحظاتم داشته‎ام و حالا هم به همان سبک طلبت میکنم..

اما «نیل» از این کلمه بدش آمده، میگوید عادت احساس نیست یک وضعیت است؛ به جای حس و عاطفه نباید ب کار برده شود. اما حقیقت اینجاست که اگر وضعیت هم باشد من در وضعیت عادت کردن به تو مدتی طولانی مانده‎ام و بوده‎ام و نفس کشیده‎ام. خندیده‎ام و تا دلت بخواهد فکری شده‎ام. حالا جز این جاده را باید پیش
بگیرم. باید بدانم بعد از این روزهای باهم و یک مکان بودگیمان که از هم جدا میشویم
و نیستیم؛ ارتباطی باتو نگیرم حداقل به سبک قبل، حال و احوال هرروزه‎ات را نگیرم، فلان فکت علمی را به تو نگویم و منتظر حرف و نظرت نمانم چون بسیار برایم ارزشمند است، از همه‎ی اینها گذر کنم؛ نباشم ونخواهم و تمام هم نشوم؛ چنان که انگار نه، انگار ککی گزیده باشدم..

تو، شخصیتت، شکل عاداتت، دوستی با تو، رفاقتت، نزدیک شدنت؛ همه و همه سبکی نو جدید و ترسناک داشت و حالا از تو دوری گرفتن هم دارد نوع جدید پیدا می‎کند، این روزها من به تو نزدیک و خندانم و همزمان دارم جاده میکنم برای دور شدن از تو. و همزمان نمیتوانم کاملا تمامت کنم و نبینمت حداقل برای حالا و اکنون. از حرف زدن با تو به مقدار زیادی عاجز شده‎ام. حرف زدنهایی که از پس آن فهم متقابل باشد نه زبان نفهمی و سوتفاهمهای کلامی بی‎اساس از ابتدای ترم هم داشتیم و گاه داریم هنوز..
از سعی برای باهم درست کردن مسائل و شک و تردیدها.

و میدانی عزیزم، من حتی عادت ندارم حرفم را نفهمی وقتی عمیقترین سخنانم که کسی فهم نمیکرد را زمانی جلوی چشم خودم درک که هیچ تحلیل و بررسی میکردی.

غریب شده‎ای، از زمانی که بعد از آن نه ماه جدایی دیدمت غریبی میکنم با تو، منی که غریبی کردن با تو را بلد نبودم. نهایت اینکه خطی که میروی و خطی که می‎روم اصلا همسو نیست عزیز من.

این روزها میان تبدیل کردن تو از آشناترین و نزدیک‎ترین آدم این روزهایم به فلانی که فقط یک دوست عادی است و بعد از خوابگاه تمام می‎شود، جان خودم را نرم نرمک آتش می‎زنم.. رودربایستی که نداریم درد دارد؛ تورا جز در فاصله نزدیک و امن دیدن درد دارد، تورا در حالتی بدونه تفاوت با آدمهایی که قبلا دوستانم بودند و تو رفیق میان آنها، درد دارد.

و اگر سالها هم بگذرد این درد روزمره تمام نمیشود، من را هم تمام نمی‎کند برعکس کتابها و غزلهای عاطفی، اما اذیتم میکند. تدریجی و طولانی درگیرم میکند. وسط خنده سراغم می‎آید، در بی‎ربط ترین موقعیتها جلوی چشمم می‎آید. شاید از روزمرگی دربیاید و کمتز فکری‎ام کند با ایجاد فاصله اما سر جای خودش هست، دقیقا مثل آن پارگی زیر لبم که از کودکی تا همین امروز جای زخم و بخیه‎هایش باقیست.

میشوی یک درد فرامووش نشدنی بین آن قبلی‎ها.

@ALetterFromTo
  • ❤ 8
  • 💔 6
More from @aletterfromto
  1. Oct 2, 2026‌ نامه شماره ۲۳ سلام به خودم. خیلی چیزها هست که دلم میخواد بهت بگم، مثلا اینکه الان نباید…
  2. Oct 2, 2026‌ نامه شماره ۲۲ سلام بابا راستش را بخواهی واژه‌ی بابا مدت‌هاست که برای من یک واژه‌ی خالی ا…
  3. Oct 2, 2026‌ پاسخ نامه ی شماره ۲۰ عزیزِ من نامه ات را خواندم.وقتی کاتلا کلاسیک کاله را روی نان تست سب…
  4. Oct 2, 2026نامه پستچی ۴ از پست‌چی ناراحت نشوید که چرا نامۀ من را منتشر نکرده. بنویسید. نامه نوشتن ابت…
  5. Oct 2, 2026‌ نامه شماره ۲۱ پرستش جانم، از آن روزی که به محل کارت رسیدم و تو زیر آوار بودی، بیشتر از ش…
  6. Oct 1, 2026‌ نامه شماره ۱۹ سلام مامان می‌خوام بعضی از چیزایی که تا حالا نتونستم بگم رو برات بنویسم..ر…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →