نامه شماره ۱۷
به هجده سالگی پسرم
سلام دلبندم،
بیش از هر چیز، در این تصمیم به تو فکر میکنم. بیش از هر چیز، نگران مسئولیتی هستم که در قبال تو دارم. گاهی از خودم میپرسم نکند این تصمیم، تصمیمی خودخواهانه باشد و تو، که جان و جهان منی، کوچکترین آسیبی ببینی.
اما از طرف دیگر، با خودم فکر میکنم اگر خودم، ارزشهایم و مسیر زندگیام را کنار بگذارم فقط برای اینکه همهچیز ظاهراً حفظ شود، آنوقت دیگر آن مادری نخواهم بود که آرزو داشتم برای تو باشم. منِ شکسته، خسته و رنجور در کنارت میماند، نه زنی که بتواند با آرامش، امید و قدرت دستت را بگیرد.
من این تصمیم را، اگر روزی آن را عملی کنم، نه از سر خشم، بلکه با این امید میگیرم که بتوانم قویترین نسخهی خودم باشم؛ چون باور دارم تو بیش از هر چیز، به مادری نیاز داری که بتواند دوباره لبخند بزند، رشد کند و با عشق از تو مراقبت کند.
جانکم، زندگی هیچوقت بیدرد و بیعارضه نیست. دلم میخواست نخستین سالهای کودکیات فقط پر از آرامش باشد و اگر چنین نشد، از صمیم قلب برای رنجی که شاید ناخواسته به تو رسیده، متأسفم.
نهال کوچک خانهی قلبم، پدرت تو را دوست دارد. امیدوارم همیشه در کنار او عشق، امنیت و حمایت را تجربه کنی. او میتواند برای تو پدری مهربان و تکیهگاهی ارزشمند باشد و من همیشه آرزو میکنم رابطهی تو با پدرت، رابطهای سرشار از احترام و محبت بماند.
شاید روزی از من بپرسی: «اگر من را دوست داشتید، چرا از هم جدا شدید؟»
پاسخم این خواهد بود که دوست داشتن، همیشه برای ساختن یک زندگی مشترک کافی نیست. گاهی دو انسان، با وجود خوبیهای بسیار، نمیتوانند در کنار هم رابطهای بسازند که هر دو در آن احساس آرامش، امنیت و احترام کنند. این به معنای بیارزش بودن هیچکدامشان نیست؛ فقط یعنی بعضی پیوندها، با وجود همهی تلاشها، آنگونه که باید شکوفا نمیشوند.
میخواهم بدانی که این تصمیم، اگر روزی گرفته شود، هرگز از سر کم شدن عشق به تو نیست؛ بلکه از سر مسئولیتی است که نسبت به خودم و نسبت به آیندهی تو احساس میکنم. آرزویم این است که وقتی بزرگ شدی، مادرت را زنی ببینی که در سختترین روزهای زندگیاش هم تلاش کرد با احترام به خودش و دیگران، راهی را انتخاب کند که به باورش درستتر بود.
دوستت دارم؛ بیشتر از آنچه کلمات بتوانند بگویند.
مادر
@ALetterFromTo
Post #29
518
- ❤ 38
- 💔 6
- 👏 2
- 😭 1