نامه شماره ۱۶
هفتم مهر هزاروچهارصد و پنج
سلام بچه جان؛
میدونی دقیقا از کی اینطوری همدیگه رو صدا زدن شروع شد؟! از جایی که نه اونقدر رفیق بودیم نه خونواده و نه معشوق، ولی اونقدرم دور و غریبه نبودیم که دیگه نبینمت و ازت نشنوم، یروزی بهت گفتم کاش میشد واسه همدیگه نامه بنویسیم چون من عاشق نامه نوشتنم مخصوصا اگه کاغذی باشه و نامه گرفتن، حالا دارم مینویسم این نامه رو با اینکه احتمالا هیچوقت نمیخونیش، من نمیدونم چرا هنوزم هروقت میبینمت دلم هری میریزه، آخرین بار حین اینکه سرم توی دفتر نوشتنیام بود از در اومدی تو و با اینکه منو ندیدی چنان دست و پامو گم کردم که انگار اومدنت بخاطر اولین قرار دو نفرمون بعد از سال ها دلدادگیه، بعد توی همون دفتر دونه دونه دلایلی که باعث شده بود ازت خوشم بیاد و دلایل بسیار منطقی ای که نباید باهم باشیم و دلایل محکمه پسند برای اینکه تو نمیتونی شریک ایده آلی برام باشی رو با ذکر جزییات ریز به ریز نوشتم و دفترو که بستم بهت پیام دادم که خواستی بیا سر میز من بشین و تو قبول کردی و اومدی نشستی و با آب و تاب از اتفاقاتی که برات افتاده بود گفتی و به خودم که اومدم دیدم دستمو گذاشتم زیر چونم و با لبخند بهت گوش میدم و کم مونده لپتو بکشم و بعد که پا شدی و رفتی رفتنتو تماشا کردم و دفترو باز کردم و به دلایل به صلاحم نبودنت نگاهی انداختم و آه کشیدم، میدونی، ناکام شدن جزیی از زندگی هر آدمیه و بزرگسالی بهم یاد داد اگه ظرف ناکامی هام رو بزرگ نکنم کامروا شدن ممکن نیست.
میبوسمت، دور از چشم دوست دختر این روزات که هم اسم منه.
مراقب خودت باش.
@ALetterFromTo
Post #28
497
- 💔 20
- ❤ 16
- 👏 3
- 😢 2