▪️تأویل «النار» به قائم (ع)
قوله تعالى وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلَّا مَلائِكَةً. قال فالنار هو القائم ع الذي قد أنار ضوؤه وخروجه لأهل الشرق والغرب والملائكة هم الذين يملكون علم آل محمد ع ... و قوله وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ قال يعني بيوم الدين خروج القائم ع ... ثم قال تعالى كَلّا بَلْ لا يَخافُونَ الْآخِرَةَ. هي دولة القائم ع ... (تأويل الآيات، ص۷۱۰-۷۱۳)بررسی سند:
این جملات اگر ادامه حدیث قبل نباشد معلوم نیست از کجا نقل شده است؛ اما با توجه به سیاق به نظر میرسد ادامه حدیثی است که استرآبادی از عمرو بن شمر از جابر بن یزید روایت کرده است. واسطههای نقل از عمرو بن شمر معلوم نیستند و عمرو بن شمر نیز تضعیف شده است. (رجال ابن الغضائری، ص۷۴، ۱۱۰؛ رجال النجاشی، ص۱۲۸، ۲۸۷)
در تأویل الآیات هفت بار به صورت مرسل از عمرو بن شمر از جابر بن یزید از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) روایت شده است (تأويل الآيات، ص۳۶۰، ۵۱۷، ۷۰۸، ۷۰۹، ۷۶۶، ۷۸۰، ۸۰۰) که سبک و عبارت اسناددهی آنها، شبیه هم است که نشان میدهد از یک مجموعه اخذ شدهاند. تنها در یکی از این موارد هفتگانه، نام محمد بن خالد البرقی نیز در سند آمده است. (تأويل الآيات، ص۸۰۰)
علاوه بر سبکِ اسناد، محتوای این هفت مورد نیز بسیار به هم شبیه است. مثلاً در سه مورد از آنها، کافران و مشرکان بر «مرجئة» حمل شدهاند (تأویل الآیات، ص۷۰۸، ۷۱۱، ۷۱۳، ۸۰۰) که چنین تطبیقی با همین تعبیر، جای دیگری یافت نشد. همچنین در دو مورد، اهل کتاب بر شیعه حمل شده است (تأویل الآیات، ص۷۱۱، ۸۰۰) که این تطبیق نیز جای دیگری یافت نشد. در دو مورد نیز «نار» بر قائم حمل شده است (تأویل الآیات، ص۷۱۰، ۷۸۱) که شباهت را تقویت میکند.
بنابراین با توجه به سبکِ اسناد و ادبیات متن، احتمالا این موارد هفتگانه از یک منبع اخذ شده و بههمپیوستهاند. در نتیجه میتوان آنها را به عنوان یک متن واحد در نظر گرفت و نقد کرد.
بررسی متن:
اشکالاتِ بخشی از این مجموعه را پیشتر تذکر دادیم. (https://t.me/alasar_1/796) اشکالی که در تأویل «اللیل» ذکر شد، در بخش دیگری از این مجموعه تکرار شده است. (تأويل الآيات، ص۷۶۶)
به طور کلی این متن، هیچ تصویر منسجمی از معنای آیات قران ارائه نمیکند. صرفاً تطبیقهای پراکندهای است که نه میان خودِ این تطبیقها پیوستگی وجود دارد و نه وجه ارتباط آنها با لفظ قرآن روشن است. بلکه خود متن نیز رکیک و مضطرب است و بعضاً معنای واضحی ندارد. این گسستگی، اضطراب و رکاکت را میتوان از جهات گوناگون نشان داد.
مثلاً در بخشی از آن آمده است: «ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً قَالَ يَعْنِي بِهَذِهِ الْآيَةِ إِبْلِيسَ اللَّعِينَ خَلَقَهُ وَحِيداً مِنْ غَيْرِ أَبٍ وَلَا أُمّ» (تأویل الآیات، ص۷۰۹) در این جا ابلیس به معنای حقیقی به کار رفته است؛ نه معنای کنایی؛ چون گفته بدون پدر و مادر آفریده شده است. این تطبیق با ادامه آیات متناسب نیست؛ زیرا اوصافی که ذکر شده بیشتر انسانی است؛ انسانی فریفته به مال و فرزند که در مواجهه با قرآن، برای ایمان نیاوردن راهی جسته و با فکر به این رسیده که آن را سحر و گفته بشر بشمارد (المدثر: ۱۲، ۱۸-۲۵) مطلبی که در آیات دیگر نیز به مشرکان نسبت داده شده و روایات شأن نزول نیز همین معنا را میرساند. در ادامه متن هم تطبیق از ابلیس به «حبتر» (ابوبکر) تغییر کرده است.
در تأویل «هو أهل التقوى وأهل المغفرة» تقوی را به معنای نبی (ص) و مغفرت را به معنای امیرالمؤمنین (ع) دانسته است (تأويل الآيات، ص۷۱۳)؛ در حالی که آیه در وصف خدا است و قرار دادن نبی (ص) و علی (ع) به جای «التقوی» و «مغفرة» معنای روشنی نمیدهد.
در تأویل «رسول من الله يتلوا صحفاً مطهرة»، «رسول» را بر محمد (ص) و «صحفاً مطهرة» را بر ائمه (ع) تطبیق کرده است که با توجه به فعل «یتلو» معنای محصلی ندارد. (تأویل الآیات، ص۸۰۰) پس از آن هم گفته است: «قَوْلُهُ فِيها كُتُبٌ قَيِّمَةٌ أَيْ عِنْدَهُمْ الْحَقُّ الْمُبِينُ» که تناسب لفظ و معنای ادعاشده تکلفآمیز و مبهم است. (تأویل الآیات، ص۸۰۰)
در «يُقِيمُوا الصَّلاةَ وَ يُؤْتُوا الزَّكاةَ» هم صلاة و هم زکاة را بر امیرالمؤمنین (ع) تطبیق کرده است (تأویل الآیات، ص۸۰۰) بدون این که وجه تمایز و تکرار بیان شود و در نتیجه حشو و زائد به نظر میرسد. توجیه آن با لایهها یا حیثیات گوناگون نیز چیزی از تکلف و رکاکت متن نمیکاهد.
#تفسیر_باطن
@AlAsar_1