▪️تطبیق اصطلاح یوم القیامة بر قیام قائم
جَاءَ مَرْفُوعاً عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى قَالَ دَوْلَةُ إِبْلِيسَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ يَوْمُ قِيَامِ الْقَائِمِ وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى وَ هُوَ الْقَائِمُ إِذَا قَامَ وَ قَوْلُهُ فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقى أَعْطَى نَفْسَهُ الْحَقَّ وَ اتَّقَى الْبَاطِلَ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى أَيْ الْجَنَّةَ وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى يَعْنِي بِنَفْسِهِ عَنِ الْحَقِ وَ اسْتَغْنَى بِالْبَاطِلِ عَنِ الْحَقِ وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى بِوَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ ع مِنْ بَعْدِهِ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى يَعْنِي النَّارَ وَ أَمَّا قَوْلُهُ إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى يَعْنِي أَنَّ عَلِيّاً هُوَ الْهُدَى وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى قَالَ هُوَ الْقَائِمُ إِذَا قَامَ بِالْغَضَبِ وَ يَقْتُلُ مِنْ كُلِّ أَلْفٍ تِسْعَ مِائَةٍ وَ تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ لا يَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَى قَالَ هُوَ عَدُوُّ آلِ مُحَمَّدٍ ع وَ سَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى قَالَ ذَاكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ شِيعَتُهُ. (تأويل الآيات، ص۷۸۰؛ و نیز نک: تفسیر فرات، ص۵۶۷)بررسی سند:
احتمالاً این روایت از کتاب محمد بن خالد البرقی گرفته شده است. (قس: تأويل الآيات، ص۸۰۰) واسطههای نقل تا عمرو بن شمر معلوم نیستند و عمرو بن شمر نیز ضعیف است. (رجال ابن الغضائري، ص۷۴، ۱۱۰؛ رجال النجاشي، ص۱۲۸، ۲۸۷) به طور کلی روایات تفسیر باطن منسوب به جابر بن یزید دچار اشکالات متعددی است که بررسی آنها نیازمند بحث مستقلی است.
بررسی متن:
۱. نکته مهم این است که در این جا کلیدواژه «یوم القیامة» مطلقاً به روز قیام قائم تفسیر شده است؛ زیرا اصلاً در آیات سوره لیل، واژه «یوم القیامة» نیامده تا تأویل باطنی آن بیان شود؛ بلکه در متن خود حدیث، کلمه «یوم القیامة» بدواً آمده و بلافاصله بر قیام قائم حمل شده است. اگر این توضیح ناظر به متن قرآنی یا حدیث دیگری بود میتوانستیم احتمال بدهیم که در حال بیان یکی از وجوه باطنی تعبیر «یوم القیامة» در آن متن است؛ اما در این جا تعبیر «یوم القیامة» در خود حدیث آمده و بلافاصله به قیام قائم تعریف شده است که به خوبی نشان میدهد که از نظر گوینده «یوم القیامة» چیزی جز همان روز قیام قائم نیست. اگر چنین نبود، به جای آوردن اصطلاح یوم القیامة از ابتدا میگفت: «دولة ابلیس إلى يوم قيام القائم» چه وجهی داشت که ابتدا اصطلاح یوم القیامة را بیاورد و سپس تذکر دهد که منظور قیام قائم است؟ بنابراین هدف تأکید بر این بوده که یوم القیامة معنایی جز قیام قائم ندارد. ناگفته پیدا است که چنین اعتقادی بر خلاف مبانی اسلام و از عقاید غلات و باطنیه است. تأویل «فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى» به قیام قائم نیز در راستای همان ایده کلی جایگزینی قیامت با قیام و رجعت است.
۲. در آیه به «اللیل» (شب) سوگند یاد شده است. طبعاً به چیزی سوگند یاد میشود که نزد گوینده عظیم و ارزشمند باشد؛ بنابراین «اللیل» مفهومی مثبت دارد که با تأویل آن به امری مذموم و قبیح یعنی دولت ابلیس سازگار نیست. به طور کلی در قرآن، «اللیل» معمولاً بار مثبت دارد؛ اما در روایات تأویلی ضعیف، بار معنایی آن منفی در نظر گرفته شده است. (نمونههای دیگر: تأویل الآیات، ص۷۴۴، ۷۶۶، ۷۶۷، ۷۷۷-۷۷۹) اشکال وارونه شدن مدح و ذم در تفسیر باطن در نمونههای دیگر نیز دیده میشود. (نمونه: تأویل الآیات، ص۷۴۰)
۳. در تأویل «إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى» گفته شده «يَعْنِي أَنَّ عَلِيّاً هُوَ الْهُدَى». این تفسیر ظاهراً ریشه در روایاتی دارد که مدعی شدهاند «علینا» تحریف «علیّاً» است (نک: نصیریه؛ تاریخ، منابع و عقاید، ص۴۶۰) که رکاکت و مخالفتش با سیاق و فضای نزول پوشیده نیست.
#تفسیر_باطن
@AlAsar_1