TGViewer
Channel Public Channel
اخم‌آفتاب

اخم‌آفتاب

@akhme_aftab

کانال مشترک "روستا زادگان دانشمند"
مهران پوپل - مولاداد رستمی
Subscribers
63
Photos
74
Videos
5
Links
44
Recent Posts 20 shown
Post #151 226

Forwarded from مولاداد رستمی

حُسن با خُلق خدا خواسته توأم بشود
هر چه خوبی‌ست به شکل تو مجسم بشود

فکر کن رشته‌ای از بافت جانم بوده
تاری از خرمن موهات اگر کم بشود

کوه را نَقْب زدن ساده‌ترست از این که
با وجود تو کسی وارد قلبم بشود

بی‌تو دنبال بهانه‌ست تو باشی پاپیچ
این دل بچه‌ننه می‌شود آدم بشود؟

پنجه در پنجه‌ام‌ انداز و کمی حرف بزن
به همین شیوه مگر  نبض منظم بشود

به لبان تو دمی صرف نگاهی و دمی...
وای از آن عشق که درگیر هوس هم بشود

کسر شأن‌ست برایت غزلی این‌گونه
آخرین قافیه از شرم مگر خم بشود
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
Post #150 219

Forwarded from مولاداد رستمی

در آستانه‌ی رفتنت که سه ساله شد!

مانند نهالی به مسیر توام ای باد
با رفتن تو لرزه بر اندام من افتاد

ما را به غم خویش گرفتار نمودی
با این همه ای دوست روان تو بسی شاد

داغ تو چنان بود که ناخواسته گفتم
ای کاش مرا مادر ایام نمی‌زاد

مانند خطی حک‌شده بر سینه‌ی یک سنگ
هیهات که بیرون بشود خاطرت از یاد

بگذار که ما اهل زمین اشک بباریم
رفتی و به آن عالم لاهوت خدا داد
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
Post #149 223

Forwarded from مولاداد رستمی

عشق ریگی‌ست که در کفش بشر افتاده
هر قدم از پی این جرم اثر افتاده

قرن‌ها می‌شود از مُثله‌ی ما سیر نشد
هم‌چنان پای اُحُد گوش و جگر افتاده

 عقل، وحشت‌زده دنبال برائت‌طلبی‌ست
چشمش انگار به هفتاد و دو سر افتاده

لطفاً از تیشه بپرسید که در آمارت
تا کنون چند نفر با تو به بر افتاده؟

دل که عاشق بشود لانه‌ی آن گنجشکی‌ست
که به چنگال دو تا گربه‌ی نر افتاده

زندگی تلخ‌تر از این شدنی بود ولی
عشق یعنی وسط زهر شکر افتاده
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
Post #148 221

Forwarded from مولاداد رستمی

احتمالش می‌رود نرخ ریا را بشکند
زور باید گردن بی‌ادعا را بشکند

چهره‌های عده‌ای را تا نسازند آشکار
یک نفر پیدا شود آیینه‌ها را بشکند

شاد بودن در سرشت مردم این شهر نیست
محتسب باید که ابزار غِنا را بشکند

سد معبر کرده نان از شغل کاذب می‌خورد
نیست مأموری که کشکول گدا را بشکند؟

دست و پا گیرند، اصلا بر حکومت لازم‌ست
دست و پای مردم بی‌دست و پا را بشکند

تا مبادا این رعیت‌ها دگرگونش کنند
کدخدا باید که خودکار قضا را بشکند

ما شبیه چوب‌های یکه یکه، پیرمرد!
از کسی لطفا تقاضا کن که ما را بشکند
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
Post #147 235

Forwarded from مولاداد رستمی

با زبان حال می‌گوید کماکان روزگار
" لا فتی إلا علي لا سيف إلا ذوالفقار"

قرن‌ها از رفتنش بگذشته اما تاکنون
هم‌چنان تاریخ از توصیف کردن شرم‌سار

قدر یک شب خواب او جای پیمبر می‌شود
قدر خواب سیصد و نه ساله‌ی یاران غار

حیدر کرار، داماد نبی، شیر خدا...
روی طاق خانه‌اش کلی مدال افتخار

گفت دنیا را طلاقش داده‌ام آن‌ هم سه تا
عشق هرگز با رقیبانش نمی‌آید کنار

دور از چشمان او این روزها بنشسته‌اند
وارثان  ابن ملجم بر سریر اقتدار

کوچه‌های کوفه خاک سُم خر هی می‌خورند
رد نخواهد شد از آن‌جا دیگر آن دُلدُل‌سوار
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
Post #145 186

Forwarded from مولاداد رستمی

موجم که هیچ دل‌کن دریا نمی‌شود
دیوانه بودن‌ست که حاشا نمی‌شود

باید به شکل بوسه کمی خالی‌اش کنم
عشقت میان سینه‌ی من جا نمی‌شود

شاید تو را به صورت حور آفریده‌اند
یک دختر آخر این همه زیبا نمی‌شود

از اولین نظر به تو مبهوت مانده‌ام
این دست و پا که گم شده پیدا نمی‌شود

من در شبیه خواندن گیسو به غیر شب
دارم تلاش می‌کنم اما نمی‌شود

هر دفعه‌ای که با توام ابری‌ست آسمان
چشم جهان به دیدن ما وا نمی‌شود
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
Post #144 224

Forwarded from مولاداد رستمی

از گذشته‌ها:
چون زخمی از زبانی و درمان نمی‌شوی
تو مثلِ عمرِ رفته که جبران نمی‌شوی

حالا که نیست ‌در تو مماسی به نام صلح
هرگز تو نیز صاحب پایان نمی‌شوی

یا هم شبیهِ قایقِ در گِل نشسته‌ای
دیگر دچارِ فتنه‌ی طوفان نمی‌شوی

ای سیبِ کرم، خورده برو خوش به حال تو
ابزار سنگ، بازیِ طفلان نمی‌شوی

جایِ تعجب‌ست که در کشورِ منی!
ای جنگ! رو به راهی و ویران نمی‌شوی
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
Post #143 200

Forwarded from مولاداد رستمی

دشمن او به هر اندازه اگر بد بشود
دل، سمیه‌ست محال‌ست مردد بشود

شده تا حال که افتادن سنگی از کوه
جلو سیلِ خروشان‌شده‌ای سد بشود؟

خوب فهمیده ابوجهل که دیگر باید
با سر خم‌شده از کوچه‌ی او رد بشود

کاخ بر گرده‌سواران جهان با صورش
وقت آن‌ست که تبدیل به مرقد بشود

ناز او می‌خرد آن‌جا که خدا می‌گوید:
خواب پیروزی‌ خود دیده و باید بشود*

فکر می‌کرد کسی؟ عاقبت آن طفل یتیم
شرق تا غرب در آفاق زبان‌زد بشود

بین آحاد ملل تا به قیامت حتی
یک نفر نیست که هم‌پای محمد❤بشود
#مولاداد_رستمی
*اشاره به آیه‌ی ۲۷ از سوره‌ی مبارکه‌ی فتح:
َّلَقَدْ صَدَقَ الله رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ ۖ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ الله آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ ۖ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَٰلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا_بى‌گمان خداوند به حقّ رؤياى رسولش را راست گرداند: اگر خدا بخواهد ايمن[و] در حالى كه موى سرتان را تراشيده و كوتاه كرده‌ايد، بى‌آن‌كه بيم‌ناک باشيد وارد مسجدالحرام خواهيد شد. و آن‌چه را كه نمى‌دانستيد مى‌دانست، كه پيش از اين فتحى نزدیک را مقرر داشت
Post #142 199

Forwarded from Mehran popal

نمونه ای از نامه نگاری های قدیمی
​​​​?بسم المعطّرٌ الحبیب

تصدقت گردم، دردت به جانم، من که مُردم وُ زنده شدم تا کاغذتان برسد، این فراقِ لاکردار هم مصیبتی شده. زن جماعت را کارِ خانه وُ طبخ وُ رُفت و روب وُ وردار و بگذار نکُشد، همین بی‌همدمی و فراق می‌کُشد. مرقوم فرموده بودید به حبس گرفتار بودید، در دلمان انار پاره شد. پری‌دُخت تو را بمیرد که مَردش اسیر امنیه‌چی‌ها بوده و او بی‌خبر، در اتاق شانهٔ نقره به زلف می‌کشیده.

حی لایموت سرشاهد است که حال و احوال دل ما هم کم از غرفهٔ حبس شما نبوده. اوضاع مملکت خوب نیست؛ کوچه به کوچه مشروطه‌چی چنان نارنج‌هایی چروک و از شاخه جدا بر اشجار و الوار در شهر آویزانند وُ جواب آزادی‌خواهی، داغ و درفش است وُ تبعید و چوب و فلک. دلمان این روزها به همین شیشهٔ عطری خوش است که از فرنگ مرسول داشته‌ایدُ شب به شب بر گیس می‌مالیم.

سَیّد محمود جان، مادیان یاغی و طغیان‌گری شده‌ام که نه شلاق و توپ و تشر آقاجانمان راممان می‌کند و نه قند و نوازش بیگم باجی. عرق همه را درآورده‌ام و رکاب نمی‌دهم، بماند که عرق خودم هم درآمده. می‌دانید سَیّدجان، زن جماعت بلوغاتی که شد، دلش باید به یک‌جا قُرص باشد، صاحاب داشته باشد، دلِ بی‌صاحاب، زود نخ‌کش می‌شود، چروک می‌شود، بوی نا می‌گیرد، بید می‌زند. دلْ ابریشم است.

نه دست و دلم به دارچین‌نویسی روی حلوا و شُله‌زرد می‌رود، نه شوق وسمه وُ سرخاب وُ سفیدآب داریم. دیروزِ روز بیگم باجی، ابروهایمان را گفت پاچهٔ بُز. حق هم دارد، وقتی که آنکه باید باشد و نیست، چه فرق دارد پاچهٔ بُز بالای چشم‌مان باشد یا دُم موش و قیطانِ زر.

به قول آقاجانمان؛ دیده را فایده آن است که دلبر بیند. شما که نیستید وُ خمرهٔ سکنجبین قزوینی که باب میلتان بود بماند در زیرزمین مطبخ و زهرماری نشود کارخداست. چلّه‌ها بر او گذشته، بر دل ما نیز. عمرم روی عمرتان آقا سَیّد، به جدّتان که قصد جسارت و غُر زدن ندارم ولی به واللّه بس است، به گمانم آنقدری که در فالکوتهٔ طب پاریس طبابت آموخته‌اید که به علاج بیماری فراق حاذق شده باشید، بس کنید، به تهران مراجعت فرمایید وُ به داد دل ما برسید، تیمارش کنید وُ بعد دوباره برگردید. دلخوشکُنکِ ما همین مراسلات بود که مدّتی تأخیر افتاد وُ شیشهٔ عطری که رو به اتمام است. زن را که که می‌گویند ناقص‌العقل است، درست هم هست؛ عقل داشتیم که پیرهن‌تان را روی بالش نمی‌کشیدیم وُ گره از زلف وا کنیم وُ بر آن بخُسبیم. شما که مَردید، شما که عقل‌تان اَتّم وُ اَکمل است، شما که فرنگ دیده‌اید وُ درس طبابت خوانده‌اید، مرسوله مرقوم دارید و بفرمایید این ضعیفهٔ ناقص‌العقل چه کند.

تصدقت پری‌دُخت

بوسه به پیوست است.
Post #141 184

Forwarded from Mehran popal

اگر که شیخ از دین خدا نان در نمی‌آورد
اگر قاتل سر از دربار سلطان در نمی‌آورد

اگر مالی که دزدی می‌شود از شهر، چندی بعد
سر از همیان ‌های پاسبانان در نمی‌آورد

اگر هربار دزدی که جناب حضرت قاضی
از این دروازه داخل برد، از آن در نمی‌آورد

اگر که مزد کارِ کارگر در ظهر تابستان
سرش را از میانِ کیسه‌ی خان در نمی‌آورد

اگر گرگی که نصف گله را خورده‌ست، گردن از
درون خیمه‌ی زیبای چوپان در نمی‌آورد

اگر که روسپی، ای مدعی‌های جوان مردی
سرش را از میان بسترتان در نمی‌آورد

اگر نانی که ملا می‌خورد از دست‌رنجش بود
و با تزویر نان از لای قرآن در نمی‌آورد

اگر ماری که مارا نیش دارد می‌زند سر از
درون آستینِ دوست‌هامان در نمی‌آورد

کنون پیش خدا و خلق شرمنده نمی‌بودیم
اگر که شیخ از دین خدا نان در نمی‌آورد
اگر قاتل سر از دربار سلطان در نمی‌آورد

#مهران‌پوپل


@Mehran_popal
Post #140 173

Forwarded from مولاداد رستمی

کشت‌زارم حاصلی چندان ندارد خرمنش
کرده‌اند آری دروگرهای ناشی سرکنش

بین جمعی کور و کر وقتی که می‌افتد کسی
فهم یعنی درد سر یعنی وبال گردنش

آن پیمبر را تصور کن که با هر معجزه
تهمت جادو زند ردش کند حتی زنش

باغ وقتی از حضور آدمی هم‌دل تهی‌ست
گور بابای درخت و یاسمین و سوسنش

یک نفر چون سبزه‌ای در انحصار خارها
دارد احساس غریبی می‌کند در میهنش

از ستیزِ با من ای دنیا چه سودی می‌بری؟
من همان آبم که می‌کوبند بین هاونش

 از جفای کوسه ماهی تا به ساحل سررسید
دید مرگ دیگری بوده‌است بیرون جَستنش
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
Post #139 178

Forwarded from Mehran popal

تو سرو ماندی ولی دیگران علوفه شدند
تو کربلا شدی سی و سه شهر کوفه شدند

#مهران‌پوپل
گرافیک: طاهره نیک‌منش

#پنجشیر
#پنجشیرِ‌تنها
#پنجشیرِمظلوم

@Mehran_popal
Post #138 160

Forwarded from Mehran popal

این شعر را سال گذشته نوشته بودم. آن زمان که تعدادی از هموطنان ما برای پیدا کردنِ لقمهِ نان به همسایه پناه بردند اما توسط مرزبانان ایرانی با قساوت تمام به رودخانه انداخته‌شدند.
من، همین چند روز پیش نامهربانی این همسایهِ نه چندان‌خوب را عملا دیدم و شاهد بودم. یک شب را با چشم‌ها، دست‌ها و پاهای بسته در هوای سرد، تا صبح بیدار
ماندیم. روز‌ را در سوله‌‌ای که فقط دو سوراخ کوچک در یک طرفش داشت، سر کردیم. شب و روز دوم را در اردوگاهی گذراندیم که نهایتا گنجایش دو صد نفر را داشت، اما ما قریب به شش‌صد نفر بودیم. در تمام این مدت هیچ‌‌ غذایی برای ما ندادند. نه هم دوکانی بود تا اگر برای بعضی پولی مانده باشد، چیزی برای خوردن بخریم. صرفا اگر کسی نان خشکی در ساک‌اش داشت، با دوست‌هایش تقسیم می‌کرد.
به علاوهِ این ظلم، جناب همسایه از هیچ زخم زبانی هم دریغ نکردند.
(این حال و روز چندین هزار هموطن‌‌ماست که از ظلم و جور ط‌البِ ظالم، به ظالم دیگر پناه‌می‌برند)
#لعنت‌_به_ط‌الب
#لعنت_‌به_ظالم

برای مردم هردم شهید، همسایه!
چگونه ظلم روا داشتید همسایه؟

قساوتی که دلِ خسته از شما دیده‌ست
ندیده است حسین از یزید، همسایه

چگونه مدعی‌یِ یاوری به مظلومید!؟
شما که از همه ظالم‌ترید، همسایه

خدا نکرده شما هم‌زبان و هم دینید
به حال و روز من و خانه ام نمی‌بینید؟

غریب بودم و درمانده، آمدم سویت
مرا ببخش که ناخوانده آمدم سویت

میان خانهِ من جنگ شعله ور شده بود
به خونِ کودک من نان خشک تر شده بود

میان آن‌همه درد و اَلم، چه می‌کردم؟
به خانهِ تو نمی‌آمدم چه می‌کردم؟

به زورِ شانهِ من خانهِ تو ساخته شد
چگونه تیغ تو بر صورت من آخته شد؟

تنور ظلم برای چه میکنی روشن؟
چه هست فرق تو با شِمْر اِبن ذِالْجَوْشَن؟

تورا همیشه به عنوان دوست می‌دیدیم
ز یک عشیره و یک خون و پوست می‌دیدیم

ببخش! بی‌خودی همدم حساب کردیم‌ات
تو گرگ بودی و آدم حساب کردیم‌ات

مهران پوپل
Post #137 159

Forwarded from مولاداد رستمی

گر چه هر کس می‌رود یک روز در یک گور تنگ
زندگی نو می‌شود اما به پایانی قشنگ

مقتدر حاضر جواب و سخت بودی عین کوه
چیست در قاموس تو جز در جواب جنگ، جنگ

مثل ناموسی که افتاده به دست دشمنان
در عزایت اشک و خون می‌ریزد از میل تفنگ

با پکول آدم نخواهد شد چریکی مثل تو
فرق دارد سبزه‌های باغ با خار ولنگ

دوستانت مثل سابق نیستند آری چنان
کاغذی که غوطه خورده در میان سطل رنگ

حضرت ساقی کجایی تا ببینی بعد تو
جام ما از بی‌شرابی کله می‌کوبد به سنگ

قهرمان! مسعود! تاریخ مجسم! حسرتی
مانده از تو روی دل‌هامان چنان یک لایه زنگ
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
Post #136 166

Forwarded from مولاداد رستمی

اکنون که به چشم تو همان گردم و ناچیز
دستی بکش و پاک کن از آینه‌ام نیز

دل‌کنده‌ام از شاخه و بازی‌چه‌ی بختم
برگم که فروریخته بر مقدم پائیز

جویم که مسیر سفرش خورده به مرداب
ای سنگ! اذیت نکن این دفعه تو بر‌خیز

دیری‌ست که از پیش و پس خویش دریده‌ست
بیهوده به پیراهن من چنگ نیاویز

من سایه‌سر هر که شدم خیر ندیده‌ست
از این منِ چون سقف ترک‌خورده بپرهیز

شاعر نه! حسابم نکن این مایه‌ی خنده‌ست
مانند حسین ابن علی خواندن چنگیز

ساکت شده‌ام تا که نرنجند خلایق
مصداق نیابد شتر و غمزه و جالیز
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
Post #135 167

Forwarded from مولاداد رستمی

همه را بعد تو با تلخی خود آزردم
ته آن جام شرابی که تو بودی دُردم

شرط بستیم من و بخت سرت اما حیف!
کاش اندازه‌ی لبخند، تو را می‌بردم

خون دل‌ها که تو دادی همگی نوشم باد
مثل شیری که من از سینه‌ی مادر خوردم

گور بابای نظامی که مرا یاغی کرد
دولت عشق سوارست فقط بر گُرده‌م

بعد تو داغ فلسطینی و اشغال شدن
حسرت مملکتی داشتنِ یک کُردم

زندگی ارزش جان کندنِ یک عمر نداشت
من همان لحظه‌ی اول که تو رفتی مردم
#مولادادرستمی
@ml_rustami
Post #134 181

Forwarded from Mehran popal

نه امان‌نامه تان را می‌گیرم و نه به شما و امان‌نامه تان اعتباری هست.
ویدیوهایی زیادی دیده‌ایم که در آن، شما نیروهای امنیتی را امان می‌دهید و بعد تسلیم شدن تیر باران می‌کنید.
شما در دوره حکمومت سیاه قبلی‌تان هم شهید وحدت ملی را امان دادید و بعد، وقیحانه شهید‌اش کردید.
شما برای به قدرت رسیدن، خلق بی‌گناه فراوانی را کشته اید و خون ناحق زیادی ریخته‌اید.
گمان نکنید این مردم که دور و بر شما می‌گردند و دست تکان می‌دهند و سِلفی می‌گیرند، از شما خوش‌شان می‌آید. این‌ها هروقت آقای غنی هم به هرات آمده، تا کمر برایش خم شده اند و پای بوسی‌اش را کرده‌اند.
شاید حرمت مردم برای آقای غنی از روی تملق بوده باشد، اما حرمت گذاشتن ظاهری مردم برای شما، هم از روی تملق است و هم از روی ترس.
ترساندن مردم به خاطر حکومت کردن بهتر، نه کار اسلامی‌ست و نه انسانی.
از شمایی که خودرا مدعی‌ی برپایی امارت اسلامی و پیرو سیدنا حضرت عمر فاروق که درود خدا بر او باد، می‌دانید،
بعید نیست که من را به خاطر گفتن حق تیرباران کنید. مثل صدها بی‌گناه دیگر که به خاطر انتقاد از شما کشته شدند.
مگر نمی‌دانید وقتی سیدنا عمر برای زنان اندازه مهر را تعیین کرد، زنی مقابل حضرت ایستاد و گفت: وقتی پروردگار و رسول‌ خدا حدی برای مهر تعیین نکرده‌اند، تو کی‌هستی که حد تعیین می‌کنی؟. این ایستادگی را مقابل امیرالمومنین زنی کرد که شما تمام آزادی‌هایش را از او گرفته‌اید. حضرت عمر نه تنها خشمگین نشد، بلکه اورا تحسین کرد و حرف خود را پس گرفت.
اما کشتن برای شما چنان آسان شده که، برای این‌که مردم از شما بترسند، هرکس علیه شما ولو برحق حرفی بزند، می‌کشید.
یادتان نرود که این اخلاق زیبا و خلق نیک پیمبر بود که جهان را تسخیر کرد نه قتل و کشتار.
الله متعال در ایه ۱۵۹ سوره مبارکه آل عمران خطاب بر سرور و پیمبر مان فرمود:
وَ لَو کُنْتَ فَظًّا غليظَ القَلب لَانفَضُّوا مِنْ حولِكَ فَاعفُ عَنْهْمْ وَاسْتغْفِر لَهُم
اگر سخت‌دل و تند خو می‌بودی، از اطراف تو پراکنده می‌شدند، پس از آنان درگذر و برای‌شان آمرزش بخواه.

شما هیچ‌یک از قوانین جنگی که پیامبر اسلام وضع کرده بود را در این جنگ ناحق‌تان رعایت نکرده‌اید.
پیران را کشتید، اطفال و زنان را کشتید، آبادی‌ها را ویران کردید، به اجساد بی‌حرمتی کردید، اسیران را تیرباران کردید.

حالا که شهر زیبای مارا اشغال کرده اید، وقتش هست ضمن اعلان عفو عمومی‌تان، از مردم به خاطر همه اشتباهات تان عذر خواهی کنید.
مسلمان بودن و پیرو دین پاک اسلام بودن‌تان را با عمل ثابت کنید.
این‌که امیر و نور چشم هراتیان را امان دادید، از شما ممنونیم، امیدوارم به سرنوشت شهید مزاری دچار‌اش نکنید، فرصتش هست تا خودرا برای مردم ثابت کنید.
حکومت، بسیار فاسد بود، اما به اندازه شما قاتل نبود.
امیدوارم حالا که شهر هارا تصاحب کرده‌اید، از قساوت‌تان کم کنید. اگر مرا به خاطر حق‌گویی نکشتید، و دست از کشتار مردم بی‌گناه برداشتید و عدالت کردید، خودم از حامیان و مدافعان سرسخت شما خواهم شد.
فعلا همه چیز را به خداوند عادل و دادگر می‌سپاریم.

ربناافتح بیننا و بین قومنا بالحق و انت خیرالفاتحین
پروردگارا! بین ما و قوم‌ما به حق داوری کن که تو بهترین داورانی.

#مهران‌پوپل
@Mehran_popal
Post #133 161

Forwarded from مولاداد رستمی

کنار آب می‌گردم به دنبال گدارم من
پی‌ام افتاده کفتاری مگر نعش شکارم من؟

فقط باد هوا چون وعده‌های انتخاباتی
برای مردم امروز آن قول و قرارم من

مثال نوش‌داروای پس از مردن، گمانم که
شبیه صفرهای بی‌خود بعد از عشارم من
 
کسی نانی نداد ارزش ندارد سکه‌ام گویا
یکی از قرن‌ها پیش از همان یاران غارم من

غمم چون گاو پیشانی‌سفید از دور معلوم‌ست
دروغم چیست؟ آخر مثل یک سنگ مزارم من

خبرهای بدی دارم دمی برگردم از میدان
شبیه پرچمی پرخون و اسبی بی‌سوارم من

مکدر کرده‌ام آیینه‌ها را جرم آنان چیست؟
پفی، دستی، بکش ای مرگ! یک مشت غبارم من

الو! هم‌سایه جان! خیلی صدای طبله‌ات بالاست
رعایت کن کمی لطفاً هرات داغ‌دارم من
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
Post #132 146

Forwarded from Mehran popal

تحمل کن، به زودی زخم‌هایت خوب خواهد شد
به لطف دوستانت دشمنت مغلوب خواهد شد

تحمل کن اگرچه زخم‌ کاری بر دلت خورده‌ست
شبیهِ مادری هستی که از فرزند لت خورده‌ست

تحمل کن اگرچه دوستانت ناکس افتادند
پیِ نابودیِ‌ات دنبالِ هر خار و خس افتادند

تحمل کن اگرچه خنجر از فرزند هم خوردی
بخند ای مادرِ خوبم که بی‌اندازه غم خوردی

بخند ای مادرِ من، دیدن اندوه تو سخت است
تماشاکردن این پیکرِ مجروحِ تو سخت است

الهی کور می‌بودم نمی‌دیدم که غمگینی
تحمل کن، به زودی روزهای خوب می‌بینی

تحمل کن اگر چه آن که از فیض تو آدم شد
"علی اِبن ابی‌طالب" شدی او اِبن مُلجم شد

تحمل کن اگر فرزندهایت ناخلف بودند
تحمل کن اگر شمشادهای تو علف بودند

تحمل کن اگر دشمن نمی‌ماند سرِ عهدش
تو چون شاهی که هم‌دست است با دشمن ولیعهدش

تحمل کن، پس از سختی‌ی ماه روزه عیدی هست
تحمل کن هرات نازنین من، امیدی هست

تحمل کن، سحر خواهدشد این شب‌های طولانی
تحمل کن، بهاری هست بعد از هر زمستانی

تحمل کن، اگر دریاست حتما قایقی هم هست
تحمل کن، تورا فرزندهای صادقی هم هست

#مهران‌پوپل

t.me/Mehran_popal
Post #131 146

Forwarded from فوشنج انلاین

Older posts →

About this channel

How can I read @akhme_aftab without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for اخم‌آفتاب: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does اخم‌آفتاب have?
اخم‌آفتاب (@akhme_aftab) has 63 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does اخم‌آفتاب know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →