کشتزارم حاصلی چندان ندارد خرمنش
کردهاند آری دروگرهای ناشی سرکنش
بین جمعی کور و کر وقتی که میافتد کسی
فهم یعنی درد سر یعنی وبال گردنش
آن پیمبر را تصور کن که با هر معجزه
تهمت جادو زند ردش کند حتی زنش
باغ وقتی از حضور آدمی همدل تهیست
گور بابای درخت و یاسمین و سوسنش
یک نفر چون سبزهای در انحصار خارها
دارد احساس غریبی میکند در میهنش
از ستیزِ با من ای دنیا چه سودی میبری؟
من همان آبم که میکوبند بین هاونش
از جفای کوسه ماهی تا به ساحل سررسید
دید مرگ دیگری بودهاست بیرون جَستنش
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
Post #140
173
Forwarded from مولاداد رستمی