اُدیپوس - وای از این درد و از این رنج! من اینک در کجا هستم؟ آیا این صدای خود من است که از هوا میشنوم؟ چه تقدیری بر سر من فرود آمده است؟ هیهات از این ظلمات بیپایان شب که روشنایی روزی در پی ندارد. هیهات از این ابرهای سیاه که هیچ باد، یارای تفرقهٔ آن نمیکند. وای و صد وای از این درد الیم که تا مغز استخوان مرا میسوزاند و به اعماق تاریک جان من نیز رخنه میکند!
شیوخ - آری باید اینچنین باشد. اینگونه آلام را آدمی دو بار تحمل میکند، یک بار از راه تن و یک بار هم از راه جان.
نمایشنامهٔ اُدیپ شهریار
سوفوکل
ادبیات یونان🇬🇷
📚کانون کتاب، گوشهای امن برای دوستداران کتاب و جهان ادبیات✨
با ماهمراه باشید🌱
تلگرام -
اینستاگرام -
پویش در پناه کتاب