دیهگو: همین خواری است که مرا به آنها وابسته میکند. اگر به این حقیقت مختصر که خودم هم در آن شریکم وفادار نمانم، چگونه خواهم توانست به آنچه قویتر و مستحکمترش را واجدم وفادار باشم؟
من میدانم که اینها پاک و منزه نیستند؛ خود من هم همینطور، چه در بین اینها به وجود آمدهام.
اگر آنها روزی مرتکب قتل شوند، اعتراف دارند که در زندگی یک لحظه دچار جنون شدهاند. ولی تو کشتارهای دستهجمعی خود را با استناد به قانون و منطق توجیه میکنی!
سرهای افکندهی آنها را مسخره مکن، چه اینک قرنهاست که ستارههای دنبالهدار وحشت و بیم از بالای سر آنها میگذرد... به قیافههای وحشتزدهی آنها مخند، چه اینک قرنهاست که مرگ، تارهای عشق آنها را از هم میگسلد.
بزرگترین جنایتی که ممکن است مرتکب شوند، همیشه قابل بخشیدن است. اما من هیچ گذشت و بخششی برای جنایاتی که دیگران علیه آنها مرتکب شدهاند و تو برای تکامل این جنایات به فکر قانونی کردن آنها در نظم کثیف خود افتادهای نمیبینم.
حکومت نظامی (شهربندان)
آلبر کامو
ادبیات فرانسه🇫🇷
📚کانون کتاب، گوشهای امن برای دوستداران کتاب و جهان ادبیات✨
با ماهمراه باشید🌱
تلگرام - اینستاگرام - پویش در پناه کتاب