بخش تاریخی شاهنامۀ فردوسی با یک واسطه که شاهنامۀ ابومنصوری باشد، به یکی از دستنویسهای خداینامه برمیگردد. در مقابل محمد بن جریر طبری در تألیف تاریخ الرّسل و الملوک گویا از منابع بیشتری، ولی به یقین از ترجمۀ عربی ابنمقفع و ابنکلبی بهره گرفته است و چنانکه میدانیم ابنمقفع یکی از مترجمان خداینامه بود. با وجود اختلافاتی که میان دستنویسهای متعدّد خداینامه در برخی جزئیات بوده، تفاوت اصلی مطالب تاریخ الرّسل با شاهنامه کمتر در اختلافِ اخبار منابعِ آنها، بلکه بیشتر در شیوۀ بهرهگیری مؤلفانِ آنهاست. بدین معنی که فردوسی اگر چه مطالبِ مأخذ خود را در لفظ میآراید و میپروراند، ولی چیزی از جزئیاتِ غیر تاریخی آن نمیزند. درحالیکه طبری تنها به نقل مطالبی که تاریخیاند بسنده میکند. این رفتار طبری، گذشته از اینکه سبب زدودن شیوۀ تاریخنگاری ایرانی است که تاریخ را با بینشهای دینی، آئینی و سیاسی در هم میآمیزد و از تاریخ آن میسازد که «میبایست رخ میداد» و نه آنچه «رخ داده است»، این فریب را نیز همراه دارد که تاریخ الرّسل را «تاریخنماتر» کرده است، بدون آنکه بر مأخذی «تاریخیتر» استوار باشد.
دکتر جلال خالقی مطلق، عضو هیئت گزینش کتاب و جایزۀ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار
[شاهنامه و پایان ساسانیان: سنجش شاهنامه با منابع تاریخی از شورش بر خسروپرویز تا مرگ یزدگرد سوم، دکتر زاگرس زند، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم، ۱۴۰۴، ص ۲۵]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
Post #4734
1.18K