بیست و هفتم شهریورماه روز بزرگداشت شعر و ادب پارسی
قلمرو زبان دری
تو را بدیدم ای یار، ای خراسانی
گشادهدست و دل و خندهروی و مهرسگال
مرا چه گفتی؟ گفتی که هین ز غصّه مموی
مرا چه گفتی؟ گفتی که هان ز درد منال
اگرچه خصم به کاشانهات فکند آتش
درین دیار تو بیگانه نیستی فیالحال
مرا تو همدلی و همزبان و همآیین
که مرز و بوم یکی بودهمان هزاران سال
من و تو صاحب یک خانه و ز یک پدریم
یکی زبان و یک آیین و یک سرشت و خصال
کدام خانه که نی شرق باشدش نی غرب؟
کدام دار ندارد جنوب یا که شمال؟
چنانکه نیست خراسان ز طوس تا بسطام
نه آریانا باشد ز بلخ تا چترال
اگر که هستم من از دیار نوذر و طوس
وگر تو هستی از سرزمین رستم و زال،
به شاهنامه نگر، قصّۀ گذشته بخوان
که داستانها دارد ز روزگار وصال
زبان نغزِ دری را قلمرویست فراخ
که مرغ وهم به پهنای آن بریزد بال
ز شرق تا به خُتن، غرب تا به قونیه گیر
شمال تا به بخارا جنوب تا بنگال
مباد کاسته از فرّ آریای کهن
به حقّ ایزد پاک مهیمن متعال
آصف فکرت
[ای زبان پارسی ... (دربرگیرندۀ شصت و شش گفتار)، به کوشش دکتر میلاد عظیمی، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم ۱۴۰۲، ج ۳، ص ۱۵۵۴]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
Post #4722
1.35K