TGViewer
آفاق آفاق @afa_gh · 464 subscribers
Post #10625 35
آفاق #داستان_کوتاه #چهره #آلیس_مونرو #قسمت_هشتم زندگی بزرگسالی من در تنهایی سر نشد. به‌جز شنوندگان برنامه‌ام، دوست‌هایی هم داشتم. زن‌هایی هم در زندگی‌ام بودند. بعضی زن‌ها از مردهایی که به نظرشان نیاز به حمایت دارند خوششان می‌آید. دوست دارند دوروبر این‌طور مردها…
#داستان_کوتاه
#چهره
#آلیس_مونرو
#قسمت_نهم

قدیم‌ها تمام این باغچه را باغبانی به نام پیت نگهداری می‌کرد. فامیلی‌اش را یادم نیست. یک پایش را روی زمین می‌کشید و سرش را همیشه به یک طرف خم نگه می‌داشت. درست نمی‌دانم تصادف کرده بود یا سکته. آرام و با دقت کار می‌کرد و هیچ‌وقت حال و حوصله نداشت. مادرم با لحنی ملایم و محترمانه با او صحبت می‌کرد، اما او هرگز نظر مادرم را دربارهٔ این‌که کجا گل بکارد جدی نمی‌گرفت. از من بدش می‌آمد چون من همیشه با سه‌چرخه‌ام توی باغچه‌ها می‌رفتم. شاید هم برای این‌که یواشکی به او پیت آب‌زیرکاه می‌گفتم. نمی‌دانم این کلمه را از کجا یاد گرفته بودم؛ شاید از یک نمایش کمدی.

دلیل دیگری هم همین الان به فکرم رسید و عجیب است که قبلاً هرگز به آن فکر نکرده بودم. ما هر دومان ایرادی جسمی داشتیم که خیلی توی چشم می‌خورد. احتمالاً فکر می‌کنید که مشکل مشترک آدم‌ها را به هم نزدیک می‌کند. اما معمولاً این‌طور نیست. شاید به‌خاطر این‌که هرکدام مشکلی را به یاد دیگری می‌آورند که به‌تنهایی راحت‌تر می‌شود فراموشش کرد.

اما مطمئن نیستم که این دربارهٔ خود من درست باشد. مادرم طوری همه‌چیز را ترتیب داده بود که من بیش‌تر وقت‌ها اصلاً به صورتم فکر نمی‌کردم. می‌گفت توی خانه به من درس می‌دهد تا آن همه میکروب توی مدرسه برونشیتم را بدتر نکند. نمی‌دانم که آیا به‌جز خودم هیچ‌کس این حرفش را باور می‌کرد یا نه. خشونت پدرم چنان روی همهٔ خانه سنگینی می‌کرد که واقعاً فکر نمی‌کنم من بیش‌تر از بقیه در عذاب بودم.

در این‌جا با این‌که می‌دانم احتمالاً حرفم تکراری شده، باید بگویم فکر می‌کنم مادرم کار درستی کرد. تأکید بیش از اندازه روی تنها ایراد واضح من و مسخره‌شدن و متلک‌شنیدن به‌خاطر آن در سن کودکی و وقتی جایی نداشتم که خودم را مخفی کنم، برایم خیلی گران تمام می‌شد. این روزها اوضاع فرق کرده است. خطر اصلی برای بچه‌ای که مشکلی مثل من داشته باشد توجه و محبت مصنوعی بیش از اندازه است، نه تنهایی و انزوا. آن روزها بیش‌تر زنده‌بودن و شوخ‌طبعی زندگی همراه با بدطینتی بود و مادرم این را می‌دانست.

ادامه دارد...
#باهم_کتاب_بخوانیم

https://t.me/Afa_Gh
Telegram آفاق آفاق را گردیده‌ام، مهر بتان ورزیده‌ام بسیار خوبان دیده‌ام، اما تو چیز دیگری @z_o_h_r_e_h_b
  • ❤ 3
  • 👍 2
  • ⚡ 1
  • 🕊 1
  • 💯 1
More from @afa_gh
  1. Oct 6, 2026من دلم برای آن شبِ قشنگ من دلم برای جاده‌ای که عاشقانه بود آن سیاهی و ‌سکوت چشمکِ ستاره‌ها…
  2. Oct 6, 2026باز هم باغچه از غنچهٔ پژمرده پُر است شهر، از مردم دل‌تنگ و دل‌آزرده پُر است گر زمین خوردم…
  3. Oct 6, 2026گفت: «اگر دوزخ را به من بخشند، هرگز هیچ عاشق را نسوزم! از بهرِ آن‌که عشق خود او را صدبار س…
  4. Oct 6, 2026نشد سلام دهم عشق را جواب بگیرم غـــرور یـــخ زده را، رو بــــه آفتاب بگیرم نشد که لحظهٔ فر…
  5. Oct 6, 2026برای من که به ابدیت ایمان ندارم برای یک هفته، برای چند روز، برای یک ساعت، دوستم بدار #نزار…
  6. Oct 6, 2026توانگری و فراوانی، پایه و اساس ذهنی و معنوی دارد. توانگری راستین، آرامش و تندرستی را نیز د…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →