TGViewer
آفاق آفاق @afa_gh · 460 subscribers
Post #10562 17
آفاق #داستان_کوتاه #چهره #آلیس_مونرو #قسمت_اول من مطمئنم که پدرم فقط یک بار به من نگاه کرد، من را واقعاً دید. بعد از آن دیگر می‌دانست که توقع چه چیزی داشته باشد. آن روزها پدرها را توی اتاق انتظاری که زن‌های زائو گریه‌هایشان را می‌خوردند یا با صدای بلند درد…
#داستان_کوتاه
#چهره
#آلیس_مونرو
#قسمت_دوم

ماه‌گرفتگی صورتم قرمز نبود، بیشتر بنفش بود. وقتی نوزاد و بچه بودم، بنفش تیره بود، اما بزرگ‌تر که شدم، یک‌جورهایی کم‌رنگ‌تر شد. اما هرگز آن‌قدر کم‌رنگ نشد که دیده نشود، که اولین چیزی نباشد که کسی را که از سمت چپ به طرفم می‌آید شوکه کند. به نظر می‌آید که یک نفر روی صورتم انگور له کرده و لکه‌ای بزرگ روی صورتم انداخته که فقط وقتی به گردنم می‌رسد، تبدیل به قطرهٔ آب می‌شود؛ لکه‌ای که بعد از آن‌که یک پلکم را کاملاً پوشانده، روی بینی‌ام افتاده است.
ـ عوضش سفیدی چشم‌هات سفیدتر و براق‌تر به نظر می‌رسد.
این یکی از حرف‌های احمقانه‌ای بود که مادرم می‌زد، وقتی سعی می‌کرد به من کمک کند با ایراد خودم کنار بیایم. کارش قابل‌درک بود و اتفاق خیلی عجیبی افتاد؛ آن‌طوری که من را زیر بال‌وپرش گرفته بود، من حرف‌هایش را باور می‌کردم.
البته پدرم نمی‌توانست کاری کند که نگذارند من را به خانه ببرند و حضور من، وجود من، شکاف عمیقی بین پدر و مادرم ایجاد کرد. هرچند که برای من باورش سخت است که قبل از آن هم شکافی بین آن‌ها نبوده است. فکر می‌کنم هرگز با هم تفاهم نداشتند، یا دست‌کم رابطه‌شان خیلی سرد بوده است.
پدرم پسر مرد تحصیل‌نکرده‌ای بود که صاحب یک دباغ‌خانه و بعدها کارخانهٔ دستکش‌بافی بود. ثروت او کم‌کم در قرن بیستم کم‌تر می‌شد، اما ما هنوز توی خانهٔ بزرگی که پدربزرگم ساخته بود زندگی می‌کردیم و آشپز و باغبان داشتیم. پدرم دانشگاه رفته بود و عضو اتحادیه‌ای بود و بعد، وقتی اوضاع کارخانهٔ دستکش‌بافی زیاد خوب نبود، وارد کار بیمه شده بود. همان‌قدر که توی دانشگاه محبوب بود، توی شهر هم همه دوستش داشتند. گلف‌باز ماهری بود و قایق‌ران خیلی خوبی. (یادم رفت بگویم ما توی خانه‌ای به سبک دوران ویکتوریا، روی صخرهٔ بالای دریاچهٔ هورن زندگی می‌کردیم که رو به غروب ساخته شده بود.)

ادامه دارد...
#باهم_کتاب_بخوانیم

https://t.me/Afa_Gh
Telegram آفاق آفاق را گردیده‌ام، مهر بتان ورزیده‌ام بسیار خوبان دیده‌ام، اما تو چیز دیگری @z_o_h_r_e_h_b
  • ❤ 1
  • 🕊 1
More from @afa_gh
  1. Sep 29, 2026#من_یک_زنم...!!! یک زن! موجودی که احساسات و اقتدار را توأَمان دارد. #زن_زندگی_اقتدار_احساس…
  2. Sep 29, 2026پروانه بی‌تاب گلی‌ست که برای تو چیده‌ام گل را به شاخه می‌بندم پروانه آرام می‌شود #محمدعلی_…
  3. Sep 29, 2026این مطرب از کجاست؟ که از نغمه‌های او بر خانۀ خراب دلم سیلِ درد ریخت این زخمه دست کیست که ب…
  4. Sep 29, 2026گفتا برون شدی به تماشای ماهِ نو از ماهِ ابروانِ مَنت شرم باد رو عمری‌ست تا دلت ز اسیرانِ ز…
  5. Sep 29, 2026تو از باغ آمدی، از خلوت آغوش آهوها قدم‌های تو می‌گفتند تو ما را می‌شناسی، تو، یقیناً می‌شن…
  6. Sep 29, 2026نه در آسمان‌ها نشانی از رأفت و عطوفت وجود دارد، نه در زندگی بالای سر، و نه زیر پای ما، و ن…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →