تو روح شاد شرابی و من غمین امشب
مرا ز خود برهان، ای رهاترین! امشب
درون واژه نگنجم ز بس که سرشارم
بمان و خندۀ آن سوی گریه بین امشب
بگو به ماه و به اختر چراغها بکشند
که با تو نیست نیازم به آن و این امشب
به آفتاب که ناز از سپیدهدم نخرم
که شب خوش است کنار تو نازنین امشب
بمان و گو، چو زمان، در زمان نماند هیچ
که از زمانه همین خواهم و همین امشب
به شکر آمدنت، ای تبسّم تو بهار!
ستاره بارد از ابر بر زمین امشب
گره ز کار گشایند قاصدان سحر
بیا گره بگشاییم از جبین امشب
#اسماعیل_خویی
https://t.me/Afa_Gh
Post #10557
4
