یکتن برای من دههزار است، اگر بهترین باشد.
"هِراکلِیْتوس"
برای پاسداشتِ کوششهای دکتر ادیبسلطانی
@madloolbdal
Post #1052
903
Possibility.
ما واژههای فارسی «توانش» [فروزانفر ← منابع واژههای کتاب¹] و «شدنش» را به جای واژهی عربیتبار «امکان» پیشنهاد میکنیم. واژهی لاتین این مفهوم possibilitas از posse به معنای «توانستن»، «توانا بودن»، «قادر بودن» میآید، و واژهی عربی آن «امکان»، از ثلاثی مجرد «مکن» به معنای «توانا بودن»، «توانا شدن»، «ممکن بودن»، «ممکن گردانیدن». در فارسی واژههای مشتق از «توانستن» و «شدن» برای «ممکن» و «ناممکن» بکار میروند: «این کار شدنی نیست»، «اگر بتوان چنین کرد»، و مانند آنها. ما «شدنی» را در برابر possible و «ناشدنی» را برای impossible برگزیدهایم و از «توانستن» نیز برای این مفهومها سود جستهایم. و اما برای «امکان»، واژهی «توانش» از «توان-» [ستاک[یا مادهی]مضارع «توانستن»] و «-ش» تشکیل یافته و درست است. ولی در مورد «شدنش» یک دشواری واقعی در کار است. برای ساختن اسم معنا، اگر ستاک [یا مادهی] مضارع مصدر «شدن» را بگیریم و بدان «-ش» بیافزاییم میشود «شَوِش» که برای «تکوین» شایستهتر است. از اینرو ما «-ش» را به مصدر افزودهایم که «حالت شدنی بودن» یا «امکان» را بخوبی میرساند. افسوس که شدنش «خلاف قیاس» است ولی اگر نیک درنگریم، مطلق بودن «ستاک [یا «مادهی»] مضارع + ش» اندکی مبالغهآمیز است. بسنجید با پهلوی: «فریادشن»؛ ادبیات کلاسیک فارسی: «رهایش»، «بودش» [هر دو از ناصرخسرو]؛ زبان مردم: «نرمش»، «پیدایش»، «گنجایش»؛ واژههای نوینی که ساخته میشوند: «درستش»، «والایش»، «قطبش». شاید درست این باشد که قیاس را بر پایهی گزارهی زیرین استوار کرد:
میتوان از هر واژهای [اسم، صفت، مصدر] با افزودن «-یدن» مصدری نوین ساخت و همهنگام میتوان به ستاک [یا «مادهی»] مصدر «-ش» افزود و اسم معنا بدست آورد: «درست»، «درستیدن»، «درستش»؛ «قطب»، «قطبیدن»، «قطبش» [مصاحب]؛ «شدن»، «شدنیدن» (به معنای «ممکن گردانیدن»)، «شدنش»، و مانند آنها.
نیاز به گزارهی بالا، عینی است، نه ذهنی.
ادیبسلطانی، برگردان پارسیی جستارهای فلسفی نوشتهی برتراند راسل.
پانوشت:
1) بدیعالزمان فروزانفر. فرهنگ تازی به پارسی، ج اول. دبیرخانهی فرهنگستان ایران، تهران، ۱۳۱۹.
@adibsoltanik
ما واژههای فارسی «توانش» [فروزانفر ← منابع واژههای کتاب¹] و «شدنش» را به جای واژهی عربیتبار «امکان» پیشنهاد میکنیم. واژهی لاتین این مفهوم possibilitas از posse به معنای «توانستن»، «توانا بودن»، «قادر بودن» میآید، و واژهی عربی آن «امکان»، از ثلاثی مجرد «مکن» به معنای «توانا بودن»، «توانا شدن»، «ممکن بودن»، «ممکن گردانیدن». در فارسی واژههای مشتق از «توانستن» و «شدن» برای «ممکن» و «ناممکن» بکار میروند: «این کار شدنی نیست»، «اگر بتوان چنین کرد»، و مانند آنها. ما «شدنی» را در برابر possible و «ناشدنی» را برای impossible برگزیدهایم و از «توانستن» نیز برای این مفهومها سود جستهایم. و اما برای «امکان»، واژهی «توانش» از «توان-» [ستاک[یا مادهی]مضارع «توانستن»] و «-ش» تشکیل یافته و درست است. ولی در مورد «شدنش» یک دشواری واقعی در کار است. برای ساختن اسم معنا، اگر ستاک [یا مادهی] مضارع مصدر «شدن» را بگیریم و بدان «-ش» بیافزاییم میشود «شَوِش» که برای «تکوین» شایستهتر است. از اینرو ما «-ش» را به مصدر افزودهایم که «حالت شدنی بودن» یا «امکان» را بخوبی میرساند. افسوس که شدنش «خلاف قیاس» است ولی اگر نیک درنگریم، مطلق بودن «ستاک [یا «مادهی»] مضارع + ش» اندکی مبالغهآمیز است. بسنجید با پهلوی: «فریادشن»؛ ادبیات کلاسیک فارسی: «رهایش»، «بودش» [هر دو از ناصرخسرو]؛ زبان مردم: «نرمش»، «پیدایش»، «گنجایش»؛ واژههای نوینی که ساخته میشوند: «درستش»، «والایش»، «قطبش». شاید درست این باشد که قیاس را بر پایهی گزارهی زیرین استوار کرد:
میتوان از هر واژهای [اسم، صفت، مصدر] با افزودن «-یدن» مصدری نوین ساخت و همهنگام میتوان به ستاک [یا «مادهی»] مصدر «-ش» افزود و اسم معنا بدست آورد: «درست»، «درستیدن»، «درستش»؛ «قطب»، «قطبیدن»، «قطبش» [مصاحب]؛ «شدن»، «شدنیدن» (به معنای «ممکن گردانیدن»)، «شدنش»، و مانند آنها.
نیاز به گزارهی بالا، عینی است، نه ذهنی.
ادیبسلطانی، برگردان پارسیی جستارهای فلسفی نوشتهی برتراند راسل.
پانوشت:
1) بدیعالزمان فروزانفر. فرهنگ تازی به پارسی، ج اول. دبیرخانهی فرهنگستان ایران، تهران، ۱۳۱۹.
@adibsoltanik









