رمانِ اندیشنده
میلان کوندرا رمان را عرصه اندیشیدن میدانست؛ نه به این معنا که رمان باید به مقالهای فلسفی یا رسالهای فکری تبدیل شود، بلکه به این معنا که فکر، در فرم رمان است که اتفاق میافتد. در نگاه او، رمان اصیل است که پرسش میسازد، امکانهای جدیدی ایجاد میکند و وجوه پنهان تجربه انسانی را آشکار میسازد.
از همینروست که کوندرا میانِ رمانِ اندیشنده و رمانِ تعلیمی مرز پررنگی قائل است: اولی میپرسد، دومی در پی اثبات است.
او در ستایش نویسندگانی چون روبرت موزیل و هرمان بروخ میگوید که رمان کاری میتواند بکند که از عهده دیگر گونهها برنمیآید؛ نه مقاله، نه تاریخ، نه فلسفه و نه حتی شعر و بقیه چیزها.
نویسنده وقتی دقیقاً بداند چه میخواهد بگوید و فقط بخواهد همان کار را هم بکند، در واقع به تایپیستی برای یک اندیشه تبدیل شده.
در منطق کوندرا، نویسنده در لحظه نوشتن است که تازه مسئله را میفهمد؛ رمان محل صورتبندی افکار نویسنده است، نه صرفاً ظرف انتقال فکر ازپیشآماده.
نویسندهی واقعی، میرزابنویسِ اندیشه نیست و کاشفِ آن است. او تازه هنگام نوشتن است که به افکارش نظم میدهد و به فهمی دقیقتر میرسد.
از کانال: تیمور آقامحمدی
@Adam_harfi
Post #241
2.5K
- ❤ 6
- 👍 4