@Adam_harfi
🖋 یه تمرین برای نوشتن:
چند روز پیش با یکی ازدوستانم صحبت میکردم. تو حرفاش گفت:"دیگه کسی رو به دایرهم راه نمیدم." و من دلم خواست در موردش چیزی بنویسم. اجزای دایره رو در نظر گرفتم؛ قطر، شعاع، نقطهی پرگار. میدونید که تخیل نکتهی مهمی در نویسندگی هست. وقتی اجزایِ یک کل رو در نظر گرفتید حالا میتونید استعاره و تشبیه رو به خدمت بگیرید. قطرِ دایره در نظرِ من شبیه یک بند بود و بعدش اسبِ خیالم رو تازوندم. جالب اینکه اگه گهگاهی خیالتون رو آزاد بذارید، خودش شما رو به جاهایی میبره که انتظارش رو ندارید. تا به حال براتون پیش اومده که طرحی در ذهنتون هست و شروع میکنید به نوشتن، ولی در مسیرِ نوشتن طرحی جدید خلق میشه؟ گاهی نوشتن نوعی مکاشفه هست. اتفاقا دیشب متنی میخوندم که مرتبط با همین موضوع بود. احتمالا برای شما هم جالب باشه و در ادامه بازنشر میکنم؛ با عنوانِ رمانِ اندیشنده.
ندا اکبری
#کل_به_جزء
#تمرین_های_نویسندگی
@Adam_harfi
Post #239
303
آدمحرفی│ندا اکبری دیگر کسی را به دایرهام راه نمیدهم. مگر آنکه بندبازِ ماهری باشد. طوری که در نهایت روی قطرِ دایرهام تِلوتِلو بخورد، نه اینکه بیفتد. آن آخری درست افتاد در نقطهی پرگارِ دلم و شکلِ هندسیِ جهانم دگرگون شد. دیگر کسی را به دایرهام راه نمیدهم. میخواهم تا…
- ❤ 7
- 🙏 1