(11)
«اؤزوٌن دن کوٌسموٌس اینسان!»-Özündən küsmüş insan
دوکتور روشن خیاوی
در یک ترانه ی آذربایجانی این جمله را شنیدم:
«اؤزوٌندن کوٌسموٌس اینسان!»:
«انسانی که از خود» و یا «با خود قهر کرده است!»
این جمله ساعت ها فکر مرا مشغول کرد!...
در باره ی این جمله خیلی اندیشیدم...
و محتوای آن را با وضعیت فرهنگی و انسانشناختی جهان معاصر سنجیدم
و در ذهن خود مورد بحث و تحلیل و تفسیر قرار دادم....
---------------------
و آخرین جمله ی بخش پیشین نوشته:
و به همین دلیل، شاید بتوان گفت:
کافکا بیشتر ادبیات «انسان از خود بیگانه» است،
کامو بیشتر ادبیات «انسان بازگشته به خود از دل بیگانگی» است.
-------
و ادامه:
10-و اینجا به پرسش قبلی خودمان برمیگردیم:
«از خود» یا «با خود»؟
(Away from oneself or with oneself?
Von sich selbst oder „mit sich selbst?)
حالا اهمیت آن دو ترجمه چند برابر میشود- و البته قابل توجه برای اهالی مثنوی خوان،
اگر بگوییم:
«انسانی که با خود قهر کرده است»-در این صورت بیشتر به «آلبرت کامو»، بهویژه «سقوط»ش نزدیک میشویم:
«من با خودم درگیرم،»
«خودم را محاکمه میکنم»،
«خودم را متهم میکنم».
اما اگر بگوییم:
«انسانی که از خود قهر کرده است»
A person who has become estranged from oneself.
بیشتر به کافکا نزدیک میشویم: We move closer to Kafka:
«من از خویشتن فاصله گرفتهام»=I have become distant from myself.
«خودم برای خودم بیگانه شدهام»=have become a stranger to myself
دیگر نمیدانم در کجای جهان و در کجای خودم ایستادهام=
I no longer know where I stand in the world, or where I stand within myself
و شاید ترکیب این دو، دقیقترین صورت وضعیت انسان معاصر باشد:
«انسان نخست از خود بیگانه میشود»-سپس با خود وارد نزاع میشود.
و این شاید یکی از عمیقترین صورتهای بحران انسان امروز باشد.
و یک نتیجهی بسیار مهم:
اگر بخواهیم این بحث را به مفهوم «انسان مسئول»- وصل کنیم، میتوانیم بگوییم:
«کافکا» به ما نشان میدهد:
انسانِ بیگانهشده چگونه به «اؤزوندن کوسموش انسان» تبدیل میشود؛
و «کامو» به ما نشان میدهد: چگونه میتوان از این وضعیت عبور کرد:
«از آگاهی به نگاه و بیداری، از نگاه و بیداری به آزادی، و از آزادی به مسئولیت.» فکر کند... ادامه دارد..
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Post #30909
197