📌منتشر شد.
رازهای گیلگمش
یدالله آقاعباسی
ما کُشتی گرفتیم و او حریف قدری بود. نخستین کسی بود که در برابر من ایستاد. آینهی من بود و من در آن آینه چهرهی زشت خود را دیدم.
آنوقت بود که جنازهها را دیدم که در رودخانهها شناور بودند. آدم بودند، اوتاناپیشتم! و رشتهی حیاتشان به دست من بود. دخترانی که مثل بید میلرزیدند و عشقهایی که به حسرت میانجامید، پدرانی که میسوختند و کینههایی که مشت میشد و به جایی نمیرسید.
ننگ بر من! و ننگ بر تو که مجسمهی خاطرات منی! بااینحال، اوتاناپیشتم، نیامدم تبر بزنم و سرنوشت بگردانم.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Post #30556
445
