پس از یکدههونیم جنگ و آشوب داخلی، خلع یک شاه، سرزیر حواشی جنگ بینالملل به ایران و فقر و قحطی و بیسامانی، عشقی میسرود: ’’برو به مالیه تا آنکه چیزها بینی/که مردهشویْ بسی پشت میزها بینی/برو به نظمیه تا هیزها بینی/ برو به عدلیه تا بیتمیزها4 بینی/چه بیتمیز کسانی شدند میزنشین.‘‘5 یعنی ملت ایران در نگاه ناظران تلخ اندیش قدم اول را برنداشته به گودال اسفلالسافلین تباهی سرازیر شد.
در اوج پیشرفت اقتصادی و اجتماعی ایران اواخر دههٔ ۴۰ و ابتدای ۵۰ استعارههای جنگلِ شهر، اسطورهٔ شقاوت، جنگل آهن و سیمان و غیره در محصولات بازار پررونق شعر نو فراوان به چشم میخورْد. نسل جدید خاطرهٔ همان سالها را روی سر و چشم میگذارد و عزیز میدارد.
Post #1049
697
- ❤ 4
- 👌 1