Post #1050
755
پانویس:
صحنهای عادی در ایران معاصر: ردیف مردانی با گردن کج در برابر دکهٔ مطبوعات ایستادهاند روزنامه مطالعه میکنند و حتی نشریات روی بساط را ورق میزنند (زنها که انگار مفتخوانی و چشمچرانی را ناپسند میدانند تقریباً هیچگاه). از پیدایش مطبوعات در دربار ناصرالدین شاه و حتی در شور و جوش نهضت مشروطیت در تبریز، جماعت از پولدادن برای روزنامه و مجله اکراه داشتند. شاید تصویر شاعرهایی که به امید یا طمع صله مدح و ثنا میبافتند (رسمی که همراه با صفویه ور افتاد) بر ارباب جراید سایه انداخت و آنها را کاسبهای نالازمی جلوه داد که با تکثیر حرفهای مهمل ارتزاق میکنند. تشکیل ’’کمپانی‘‘ برای اجارهکردن روزنامههای ملانصرالدین در بازار تبریز و قرن بیستم در بازار تهران غایت خسّت و تنگ نظری جماعتی مرتجع و در عین حال بیاصول بود که میل دارند قدری تفریح کنند اما اکراه دارند بخرند مبادا چند شاهی نصیب منوّرالفکر تارکالصلوة شود. فضاحتی گمانم یگانه در جهان و منحصر به نیرنگستان اسلامزدهٔ ما.
تا میانهٔ دههٔ ۳۰ و بالا رفتن سطح درآمدها، در چند شهر بزرگ ایران ترجمهٔ رمانهای خارجی از قبیل کنت ِ مونتکریستو و سه تفنگدار چاپشده روی کاغذ کاهی را شبی دهشاهی (نیمریال) کرایه میدادند.
سالها پس انتقال بقایای استخوانهای نیما یوشیج از تهران به مازندران، فرزندش که پروژهٔ نالازم نبش قبر را عَلم کرد شکایت دارد در آن مکان بساط آشفروشی راه انداختهاند. همین شخص گونی سرودههای پدر را تبدیل به کتابهایی کرد که ضخامت کاغذ متن هر یک کمتر از ضخامت دو جلد گالینگور آن بود و سالها تا توانست خلقالله را با شعرفروشی دوشید اما راضی نیست ’’مردم جنگلنشین‘‘ مورد علاقهٔ ابوی با فروش منصفانه و شرافتمندانهٔ آش به زائران ازنفسافتادهٔ آرامگاه پدر شعر نو صنار کاسبی کنند. نتیجهٔ تعلیم و تربیت علی اسفندیاری جای زکیگفتن دارد.
کنایه به مجلس تمیز و سپس دیوان عالی تمیز که سال ۱۳۱۶ دیوان عالی کشور نام گرفت.
چاپ اولیهٔ ۱۳۰۲ «ایدهآل عشق یا سه تابلو مریم» در شفق سرخ را ندیدهام. در تجدید چاپهای شیراز و تهران منظومه پس از شهریور ۲۰ کلمات چیزها و میزها و هیزها/حیزها و بیتمیزها را دستکاری کردهاند و وزن مصرعها را (که گمانم از ابتدا بیاشکال نبوده) به هم ریختهاند. خودداری از ویرایشگری روا ندانستم و این به نظرم بهتر از شکلهای موجود است.
صحنهای عادی در ایران معاصر: ردیف مردانی با گردن کج در برابر دکهٔ مطبوعات ایستادهاند روزنامه مطالعه میکنند و حتی نشریات روی بساط را ورق میزنند (زنها که انگار مفتخوانی و چشمچرانی را ناپسند میدانند تقریباً هیچگاه). از پیدایش مطبوعات در دربار ناصرالدین شاه و حتی در شور و جوش نهضت مشروطیت در تبریز، جماعت از پولدادن برای روزنامه و مجله اکراه داشتند. شاید تصویر شاعرهایی که به امید یا طمع صله مدح و ثنا میبافتند (رسمی که همراه با صفویه ور افتاد) بر ارباب جراید سایه انداخت و آنها را کاسبهای نالازمی جلوه داد که با تکثیر حرفهای مهمل ارتزاق میکنند. تشکیل ’’کمپانی‘‘ برای اجارهکردن روزنامههای ملانصرالدین در بازار تبریز و قرن بیستم در بازار تهران غایت خسّت و تنگ نظری جماعتی مرتجع و در عین حال بیاصول بود که میل دارند قدری تفریح کنند اما اکراه دارند بخرند مبادا چند شاهی نصیب منوّرالفکر تارکالصلوة شود. فضاحتی گمانم یگانه در جهان و منحصر به نیرنگستان اسلامزدهٔ ما.
تا میانهٔ دههٔ ۳۰ و بالا رفتن سطح درآمدها، در چند شهر بزرگ ایران ترجمهٔ رمانهای خارجی از قبیل کنت ِ مونتکریستو و سه تفنگدار چاپشده روی کاغذ کاهی را شبی دهشاهی (نیمریال) کرایه میدادند.
سالها پس انتقال بقایای استخوانهای نیما یوشیج از تهران به مازندران، فرزندش که پروژهٔ نالازم نبش قبر را عَلم کرد شکایت دارد در آن مکان بساط آشفروشی راه انداختهاند. همین شخص گونی سرودههای پدر را تبدیل به کتابهایی کرد که ضخامت کاغذ متن هر یک کمتر از ضخامت دو جلد گالینگور آن بود و سالها تا توانست خلقالله را با شعرفروشی دوشید اما راضی نیست ’’مردم جنگلنشین‘‘ مورد علاقهٔ ابوی با فروش منصفانه و شرافتمندانهٔ آش به زائران ازنفسافتادهٔ آرامگاه پدر شعر نو صنار کاسبی کنند. نتیجهٔ تعلیم و تربیت علی اسفندیاری جای زکیگفتن دارد.
کنایه به مجلس تمیز و سپس دیوان عالی تمیز که سال ۱۳۱۶ دیوان عالی کشور نام گرفت.
چاپ اولیهٔ ۱۳۰۲ «ایدهآل عشق یا سه تابلو مریم» در شفق سرخ را ندیدهام. در تجدید چاپهای شیراز و تهران منظومه پس از شهریور ۲۰ کلمات چیزها و میزها و هیزها/حیزها و بیتمیزها را دستکاری کردهاند و وزن مصرعها را (که گمانم از ابتدا بیاشکال نبوده) به هم ریختهاند. خودداری از ویرایشگری روا ندانستم و این به نظرم بهتر از شکلهای موجود است.
- ❤ 7
- 👏 5
- 👍 1






