اما این داستان، نه فیلم، بلکه روایت زندگی واقعی یک تُرک است:
🔹در سال ۱۲۲۳ میلادی، در شمال دریای سیاه، در میان قبایل ترکِ قپچاق، پسری در خانوادهای ساده زاده شد. خانواده نام او را بیبرس نهاد. در همان روزگار، یورشهای مغولان به سوی غرب ادامه داشت. در یکی از این تاختوتازها، بیبرسِ کودک به اسارت مغولان درآمد و به شام برده شد و در بازار بردهفروشان به فروش گذاشته شد.▫️بیبرس چنان فرماندهای شده بود که سرانجام موفق شد مغولانی را که روزگاری او را به بند کشیده بودند، برای نخستین بار در تاریخ شکست دهد و این حقیقت را آشکار سازد که مغولان نیز شکستپذیرند:
🔸بیبرس را یکی از ممالیکِ سلطان ایوبی، الملک الصالح ایوب، به نام بندقداری خریداری کرد. در آن دوران، ممالیک طبقهای از سربازانِ برده بودند که در سنین کودکی خریداری میشدند و تحت آموزشهای سخت نظامی قرار میگرفتند. بیبرس نیز از همینرو خریداری شد.
🔹بیبرس به سبب استعدادهای فردی و تواناییهای ذاتیاش، بهزودی نظر سلطان صالح ایوب را به خود جلب کرد. سلطان فرمان داد تا او تحت آموزشهای ویژه و نخبهی نظامی پرورش یابد. بیبرس در نبردهای گوناگون علیه صلیبیان شرکت کرد و با موفقیتهای پیدرپی، به سرعت مدارج نظامی را پیمود؛ تا آنجا که دیگر نه یک برده، بلکه فرماندهای از فرماندهان ممالیک بهشمار میرفت.
🔹در آن زمان، سلطان ممالیک سیفالدین قطز بود. هنگامی که چهار فرستادهی مغول پیام «تابعیت یا نابودی» را به قاهره آوردند، قطز فرمان داد سر از تن آنان جدا کنند. بدینسان، جنگ اجتنابناپذیر شد و دو سپاه در عین جالوت روبهروی یکدیگر قرار گرفتند.◾️اما سلطنت بیبرس به معنای نشستن بر تخت و آسودن نبود. او جنگی بیامان علیه تمامی دژهای صلیبی آغاز کرد و یکی پس از دیگری آنها را فتح نمود. آخرین هدف او انطاکیه بود؛ شهری فرنگی که ۱۷۰ سال جهان اسلام در آرزوی فتح آن بود. انطاکیه تنها در چهار روز سقوط کرد:
🔸نقشهی جنگ را بیبرس طرحریزی کرد؛ کسی که از کودکی حسابی دیرین با مغولان داشت. او با اجرای تاکتیک حمله و عقبنشینی، سپاه مغول را به درون دره کشاند و در آنجا، تیراندازان مملوکی کار را یکسره کردند.
🔹پس از پیروزی، بیبرس از سلطان قطز خواست تا مطابق وعدهی پیشین، حکومت حلب را به او بسپارد؛ اما سلطان از این خواسته سر باز زد و بزرگترین خطای زندگی خود را مرتکب شد. روابط آن دو تیره گشت. در راه بازگشت به مصر، قطز همراه چند تن برای شکار از لشکر جدا شد و خود شکار گشت. بنا بر روایتها، قطز در نبردی تنبهتن با بیبرس شکست خورد و همانجا جان سپرد. بدینسان، بردهای دیروز، اکنون سلطان مصر و شام شده بود.
🔹شاهزادهی شهر، بوهموند ششم، خبر سقوط را از نامه بیبرس دریافت که با این جمله آغاز میشد: «ای شوالیهی اشرافزاده، از روزی که انطاکیه سقوط کرد، تو از شاهزاده به کُنت فروکاستهای.»▫️آری، زندگی چنین است؛
🔸در پی آن، نمایندهی بیبرس برای عقد صلح نزد بوهموند رفت و هیچگونه امتیازی نداد. بوهموند خشمگین فریاد زد: «آیا سپاه فرانکهایی را که پشت سر من آمادهی جنگاند نمیبینی؟» او میخواست نمایندهی مملوک را بترساند. اما پاسخ شنید: «در زندانهای مملوک، بیش از آنچه اینجا میبینی، اسیران فرنگی وجود دارد.»
و بدینسان، شروط بیبرس بر شاه تحمیل شد.
🔹پس از آن، بیبرس دژ کرَک را نیز فتح کرد؛ دژی که حتی صلاحالدین ایوبی موفق به گشودنش نشده بود. اما سرانجام، این سلطان شکستناپذیرِ میدانهای نبرد، نه در جنگ، که با زهری که در جامش ریخته بودند، جان باخت.
کوهها را درمینوردی، دریاها را پشت سر میگذاری،
اما گاه از گذرگاه یک خیانت، ناتوان میمانی.
📚منابع برای مطالعه بیشتر:
۱-ابناثیر
الکامل فی التاریخ
۲-ابنکثیر
البدایة و النهایة
3.Peter Thorau
The Lion of Egypt: Sultan Baybars I and the Near East in the Thirteenth Century
🖼تصویر:تندیس بیبرس، موزه نظامی مصر، قاهره #تاریخ_ترک #روایت_تاریخ
🕰Channel