آنچه در ادامه میآید، برداشت و توصیف شخصی ناصرالدینشاه از سلطان عبدالعزیز عثمانی در سفر اول فرنگ است؛ متنی که بیش از آنکه یک گزارش بیطرفانه باشد، بازتاب نگاه انتقادی و طعنهآمیز شاه قاجار است.
◆سلطان شخصی است فربه، چاق، شکمگنده، گردوقندلی، سوداییمزاج و دیوانه. به هوای گرم به هیچ وجه طاقت ندارد و همیشه باید سر برهنه بنشیند. موی سرش را همواره کوتاه میکند؛ مانند آدمهای کچل، تا سرش گرم نشود. موی سرش سفید است. ریش در گونهها کم اما سیاه، و در چانه فراوان و سفید است. سبیلها کمپشت اما سیاه، قد کوتاه، پشت گردن پرگوشت و چینخورده، دندانها زرد و خراب. دستهایی گوشتی، پرمو و پاکیزه دارد؛ انگشتها و ناخنهایش نیز تمیز است. دور کمر و شکمش بسیار بزرگ است، کمتر از نجارباشی تهران نیست. بینی دراز و زینی، چشمها شهلایی، اما در سفیدی و سیاهی آن سرخی و حالتی از جنون دیده میشود. ابروها کمپشت، اما گوشتِ ابرو زیاد است. پاها کوتاه و آثار سودا و حرارت بر گردن و صورتش نمایان است. رنگ چهره گندمگون مایل به زردی، بدترکیب و بدریخت است.— سفر اول فرنگ
◆جز زبان ترکی عثمانی، زبان دیگری نمیداند. همیشه اخم بر چهره دارد و از علومی چون جغرافیا، هیئت و هندسه هیچ بهرهای نبرده است؛ چنانکه حتی نمیداند شهر ارزروم، که از قلمرو خودش است، در کدام سمت قرار دارد و از اوضاع چند فرسنگی اطراف خود نیز خبر ندارد.
◆زنهای بسیاری دارد، اما به تعبیر ناصرالدینشاه «بچهباز» است و میلی به زنان ندارد. هنگام عبور در کوچه نیز مردم نه سلامی میکردند و نه تعظیمی؛ فقط مات و مبهوت به او نگاه میکردند. از نظر هیئت و ترکیب، بسیار به محمدشاه قاجار شباهت دارد.
◆سوارکاری نمیداند و تنها بر اسب عربی سفید و سالخوردهای که به آن خو گرفته سوار میشود. بسیار ترسو است، هرگز به شکار نمیرود و حتی تفنگ به دست نگرفته است. با وجود همه این صفات، امور دولت را از دست وزیران گرفته و خود و زنان حرم در کار حکومت مداخله میکنند. پیوسته مردم را عزل و نصب میکند و هیچکس به ماندن در مقام خود اطمینان ندارد.
🖼تصویر
#ناصرالدین_شاه #روایت_تاریخ
𝐙𝐞𝐢𝐭 & 𝐆𝐞𝐢𝐬𝐭