انسان تودهای هرگز اقتداری بیرون از خویشتن را نمیپذیرفت، مگر آنکه محیط پیرامونش بهزور او را به چنین کاری وادار میکرد. اکنون که محیط پیرامونش دیگر چنین فشاری بر او وارد نمیکند، انسان تودهای جاودانه، وفادار به سرشت خویش، از رجوع به هر اقتدار دیگری دست میکشد و خود را سرور هستی خویش میپندارد. در مقابل، انسان برگزیده، انسان ممتاز، به سبب ضرورتی درونی، ناگزیر است از خویشتن فراتر رود و به معیار و هنجاری بیرون از خود و برتر از خود رجوع کند؛ معیاری که او آزادانه خدمت به آن را میپذیرد. برخلاف آنچه معمولاً تصور میشود، این انسان ممتاز است، نه انسان معمولی، که در ذات خود در وضعیت بندگی زندگی میکند. زندگی برای او هیچ طعمی ندارد، مگر آنکه آن را وقف خدمت به چیزی متعالی و فراتر از خویشتن کند. از همین رو، ضرورت خدمت را نوعی ستم یا سرکوب نمیداند. هنگامی که، بر حسب اتفاق، چنین ضرورتی وجود نداشته باشد، بیقرار میشود و معیار تازهای ابداع میکند؛ معیاری دشوارتر و مطالبهگرتر که بتواند بهوسیلهٔ آن خویشتن را مقید و منضبط سازد. این است زندگیای که همچون انضباط زیسته میشود؛ «زندگی نجیبانه.»
—خوزه ارتگا یی گاست، طغیان تودهها
Post #236
1.65K
Forwarded from تأملات