یادداشتهای سید احمدرضا قائممقامی
این کانال زیر نظر دکتر قائممقامی و توسط یکی از دانشجویان ایشان اداره میشود.
نشانی صفحۀ اینستاگرام:
www.instagram.com/ghaem.maghami_s.a.r/
Post #850
1.28K
دانا
دانا در عنوان کتابهای پهلوی مانند اندرز اوشنر دانا به معنای حکیم است. در واقع ترجمۀ آن به دانا، گرچه بیاشکال است، به دلیل آنکه دانا معنایی موسّع دارد چندان دقیق نیست. بزرگمهر میدانیم که مکرّراً در شاهنامه دانا نامیده شده و در واقع در فصل انوشیروان آن کتاب مطلقِ دانا بزرگمهر است. این همان معادل فارسی تعبیر آشنای بزرگمهر حکیم است. مرحوم دکتر خطیبی در جایی احتمال داده است که مقصود از دانا در عنوان و متن کتاب دادستان مینوی خرد نیز همین بزرگمهر است. در واقع نیاز به چنین فرضی نیست. دانای آن کتاب حکیمی است که در عالم خیال به عقل فعال (مینوی خرد) متّصل میشود و از او که سرچشمۀ علم و حکمت است علم و حکمت میآموزد. این گفتوگو میان حکیم و عقل آنجهانی نوعی شگرد یا قالب ادبی است. مع هذا فارغ از این جنبۀ ادبی، مقصود از دانا هر حکیمی ممکن است باشد که شروط اتصال به عالم دیگر را فرا هم آورده باشد. نویسندۀ این سطور در مقالهای که دربارۀ ترجمۀ قرضی بعضی اصطلاحات علمی یونانی به پهلوی نوشته، به استناد حیّ بن یقظان ابن سینا و ترجمۀ فارسی آن، معلوم کرده که معادل یا یک معادل فارسی لفظ یونانی فیلسوف دانا بوده است. شاید نویسندگان اسماعیلیمذهب یا مایل به آن مذهب، که اهتمامی نیز در فارسینویسی داشتهاند، در اختیار این کلمه در برابر لفظ فیلسوف بی اثری نبودهاند. در هر حال، معادل خوب لفظ دانا حکیم است. بیجهت نیست که ادب حکمی ساسانی به «دانایان» منسوب است. در نامۀ تنسر به گشنسپ نیز که از اصناف و طبقات اجتماع یکی را نیز دانایان برمیشمرد مقصودش لابد همین حکمای قوم بوده است. اینکه چه کسانی در دورۀ ساسانی در دایرۀ شمول حکما درمیآمدهاند مسألهای دیگر است.
دانا در عنوان کتابهای پهلوی مانند اندرز اوشنر دانا به معنای حکیم است. در واقع ترجمۀ آن به دانا، گرچه بیاشکال است، به دلیل آنکه دانا معنایی موسّع دارد چندان دقیق نیست. بزرگمهر میدانیم که مکرّراً در شاهنامه دانا نامیده شده و در واقع در فصل انوشیروان آن کتاب مطلقِ دانا بزرگمهر است. این همان معادل فارسی تعبیر آشنای بزرگمهر حکیم است. مرحوم دکتر خطیبی در جایی احتمال داده است که مقصود از دانا در عنوان و متن کتاب دادستان مینوی خرد نیز همین بزرگمهر است. در واقع نیاز به چنین فرضی نیست. دانای آن کتاب حکیمی است که در عالم خیال به عقل فعال (مینوی خرد) متّصل میشود و از او که سرچشمۀ علم و حکمت است علم و حکمت میآموزد. این گفتوگو میان حکیم و عقل آنجهانی نوعی شگرد یا قالب ادبی است. مع هذا فارغ از این جنبۀ ادبی، مقصود از دانا هر حکیمی ممکن است باشد که شروط اتصال به عالم دیگر را فرا هم آورده باشد. نویسندۀ این سطور در مقالهای که دربارۀ ترجمۀ قرضی بعضی اصطلاحات علمی یونانی به پهلوی نوشته، به استناد حیّ بن یقظان ابن سینا و ترجمۀ فارسی آن، معلوم کرده که معادل یا یک معادل فارسی لفظ یونانی فیلسوف دانا بوده است. شاید نویسندگان اسماعیلیمذهب یا مایل به آن مذهب، که اهتمامی نیز در فارسینویسی داشتهاند، در اختیار این کلمه در برابر لفظ فیلسوف بی اثری نبودهاند. در هر حال، معادل خوب لفظ دانا حکیم است. بیجهت نیست که ادب حکمی ساسانی به «دانایان» منسوب است. در نامۀ تنسر به گشنسپ نیز که از اصناف و طبقات اجتماع یکی را نیز دانایان برمیشمرد مقصودش لابد همین حکمای قوم بوده است. اینکه چه کسانی در دورۀ ساسانی در دایرۀ شمول حکما درمیآمدهاند مسألهای دیگر است.