TGViewer
ترجمه رمان بدون‌سانسور 🔞✨ ترجمه رمان بدون‌سانسور 🔞✨ @world_translater · 5.73K subscribers
Post #3166 732
#پارت_۱۴۹
#پریست
#جلدسوم‌مجموعه‌کلیسا



فصل ۳۶
تی آر
آلبانی



«خوشمزه‌ست؟» از ایموری می‌پرسم که تا آرنج رفته توی ساندی شکلاتی.

لبخند می‌زند. مشت کوچکش را بالا می‌گیرد و بالا پایین می‌برد: یعنی «آره».

صبح امروز وقتی بروک و مالیا سرزده اومدن خونه‌م، هنوز روی تخت بودم و گریه می‌کردم. ظاهراً خانم ریس بهشون زنگ زده بود. اصلاً حوصلهٔ کسی رو نداشتم، ولی دلم رو باز کردن.

فکر کنم یه کم حرف دخترونه لازم داشتم. ایموری هم گفت دوست داره امروز پیش من و چارلی بمونه.

کیرا بالاخره همهٔ اون عکس‌هایی رو که خواسته بودم فرستاد. هنوز نگاهشون نکردم، ولی دارم می‌رم پیش ماری که نشونشون بدم.

ایموری و چارلی رو هم با خودم آوردم. ایموری الان عملاً اندازه وزن خودش ساندی می‌خوره، و پسرخاله‌اش هم توی بغلم داره ناهارشو می‌زنه.

«حدس می‌زنم به خاطر همین بود که این‌قدر طول کشید تا با من قرار بذاری.»

صدای بم تی آر یه‌هو نزدیک گوشم می‌پیچه و از جا می‌پرم.

جلوی میزم ایستاده، می‌خنده.

«مامانی؟» ابرو بالا می‌اندازه.

اولین زنگ خطر توی سرم روشن می‌شه. من به اتفاقات الکی اعتقاد ندارم. به ایموری نگاه می‌کنم. ساندیشو کنار می‌زاره.

می‌ره سراغ تبلت توی کیفش. من دلیل خاصی برای شک به تی آر ندارم. همیشه باهام خوب و بامزه بوده… ولی این یکی زیادی عجیبه.

«تی آر، اینجا چی کار می‌کنی؟»

اطراف بستنی‌فروشی رو نگاه می‌کنم. چندتا چهره جدید... سه تا مرد روی صندلی‌های بار. انگار کاری به ما ندارن، ولی چند دقیقه پیش اینجا نبودن.

شاید دارم زیادی بدبین می‌شم. ولی هنوز گارد دارم.

«خب، توی اون سوپرمارکت روبه‌رو بودم.» به فروشگاه کره‌ای اشاره می‌کند. «تو رو از پشت شیشه دیدم. فکر کردم چشمام اشتباه می‌بینه.»

میشینه کنار ایموری. ایموری فوراً یه کم عقب می‌کشه، انگار کوچیک شده. ولی تبلت رو جوری گرفته که انگار فقط سرگرمه.

چارلی رو دوباره می‌ذارم توی کریرش و می‌بندمش. یکم جا خورده که چرا غذا خوردنش رو قطع کردم، ولی پسرم قوی‌تر از این حرفاس و گریه نمی‌کنه.

«خب، فکر کنم رازم فاش شد.» آروم و بی‌استرس می‌گم. «اگه دیگه ازت خبری نشنوم، ناراحت نمی‌شم.»

می‌خنده. «بعد از این‌همه تلاش؟ نه. تازه من بچه‌ها رو دوست دارم.» چشمک می‌زنه.

همیشه برام عجیب بود چرا این‌قدر اصرار داشت دنبالم بیاد. مخصوصاً که اون شب اول اصلاً اهلش نبود. فکر کردم داره باهام لاس می‌زنه، اما سریع گفت بینمون اختلاف سنیه.

معمولاً مردا اگه بخوان چیزی رو شروع کنن، به سنم گیر نمی‌دن. ناتانیل استثنا بود، که اونم فقط برای دور کردن من. اون موقع بهش دقت نکردم، ولی الان واضحه:

تی آر با دخترای کم‌سن حال نمی‌کنه.

حالا سوال اینه: چرا از بی‌علاقه تبدیل شد به به‌شدت مشتاق؟

سرمو بالا می‌گیرم. نگاهم می‌افته به صورتش. لبخند می‌زنه.

«چیه؟»

به پشتی صندلی تکیه می‌دم. اون شب، حس کردم قیافه‌ش برام آشناست. نمی‌دونستم چرا. حالا که خوب نگاهش می‌کنم… لبخندش… چال لپش…

می‌فهمم. چون این‌ها رو هر روز توی آینه خودم می‌بینم.

«چرا این‌قدر برای نزدیک شدن به من زحمت کشیدی؟»

موبایلمو از روی میز به پام می‌کشم و همون‌جا یه پیام می‌فرستم. لبخندش پهن‌تر می‌شه. نمی‌فهمم چطور قبلاً متوجه نشدم.
«یه چیزی تو وجودت بود اون شب. یه چیزی که نمی‌تونستم توضیحش بدم.»

«فکر کنم معلومه چرا.» لبخند تصنعی می‌زنم.

درِ بستنی‌فروشی باز می‌شه. تی آر سرش رو می‌چرخونه و یهو خشکش می‌زنه. من هم نگاه می‌کنم...ماری توی دره. تا نگاهش به تی آر می‌افته برمی‌گرده و پا به فرار می‌ذاره.

و این یعنی:
تی آر پدر منه.

برمی‌گردم سمتش ولی یه درد تیز و کورکننده پشت سرم می‌کوبه… و دنیا می‌ره توی خاموشی.





***
  • 🤯 13
  • ❤ 9
  • 🔥 2
More from @world_translater
  1. Oct 8, 2026مخاطب های قشنگم من دیگه سلام و احوال پرسی رو میذارم کنار تا بتونم امشب فایل رو به دست همتو…
  2. Oct 8, 2026ترجمه رمان بدون‌سانسور 🔞✨ pinned «رمان : #طلوع_شعله‌ها 🔥 جلد سوم 🌱 مترجم #نیالا ژانر :…
  3. Oct 8, 2026رمان : #طلوع_شعله‌ها🔥 جلد سوم 🌱 مجموعه #اژدهایان_دره_خاکستر ⛓️ مترجم #نیالا 🩸 ژانر : #ع…
  4. Oct 8, 2026رمان : #طلوع_شعله‌ها 🔥 جلد سوم 🌱 مترجم #نیالا ژانر : #عاشقانه #فانتزی #وای_چوز #رابطه_گر…
  5. Oct 8, 2026بیدار بمونید شاید خدایی خواست جلد سوم امشب رسید😁🔥
  6. Oct 8, 2026دوستان من یه جراحی کوچولو رو دندونم داشتم با درد و خستگی دارم کارای فایل رو میکنم لطفا اگه…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →