دیروز در گروه دانشجویان فلسفه در مورد ادبیات زنستیزانهی یک نادان نوشتم:
زنستیزی نشانهی عقیم بودن و سترون بودن مرد است و مردی که برای زنستیزی خود توجیه فلسفی بیاورد بیش از سایر مردها عقیم و سترون است چراکه مجبور است کمبود روانی خود را در قالب استدلال توجیه کند نه اینکه مردانه حرفی را زده باشد. اما بدتر از همه مردی است که توجیه فلسفی را حتی نه از خودش بلکه از فلاسفه وام گیرد، موجودی درجه دوم و بدون اتکا به نفس. چنین انسان عقیم و درجه دومی که روی پای خودش نمیتواند بایستد از مردانگی نیز بیبهره است، با زنی میستیزد که خودِ این مرد در مقام جنس مخالفش نیست.
سپس زهرا متقی در پاسخ به من نوشت:
حالا اونی که یه چیزی انداخت فحش بخوره و از این طریق از توجه بقیه (ولو منفی) خوشحال بشه رو کاری ندارم...من از او متشکرم که به من با عطوفت حمله کرد، و البته قدری متاسف شدم که نهایتا در پاسخ به سخن من گفت "واویلا"، این تذکری بود که من نباید خودم را بر کسانی که مرا کمتر میشناسند عرضه کنم تا سوءتفاهم ایجاد نکنم
ولی خود این پیام هم (که نمیدونم نقلقوله یا از خودتونه) خیلی جالب نیست. زنستیزی نشانهٔ عقیم بودن و سترون بودن مرد و بیبهرگی از مردانگی نیست. اصلاً اینجا مردانگی نه مورد بحثه نه مهمه نه مرتبطه.
این ادبیات خودش بازتولیدکنندهٔ ایدهٔ مرکزیت مرده و نقض «مردانگی» رو هم به عقیم بودن نسبت میده که خودش اصلا واویلا!
اما دوست دارم اینجا سوای از فرمت گزینگویهنویسی حرفی را که زده بودم دقیقتر بگویم، نه به خاطر اینکه پاسخ خانم متقی عزیز را داده باشم، به خاطر اینکه بگویم اساسا در خوانش گزینگویهنویسی چیزی که با آن سروکار داریم چیست.