TGViewer
برهوت حقیقت برهوت حقیقت @will_to_morality · 171 subscribers
Post #442 129
مدت زیادی است که ذهنم مشغول اثر جان مک‌داول، ذهن و جهان است، اثری که  برای من مسئله‌آفرین بوده است. متاسفانه تنبل بودم و آثار بعدی این فیلسوف ارجمند را مطالعه نکردم، و خبر دارم که وی بعدتر موضع خود در آن کتاب را با جرح و تعدیل‌هایی درآمیخته است. اما چون از آن آثار بی‌خبرم، ذهنم را تنها در نسبت با ذهن و جهان خالی می‌کنم. دیدگاه مک‌داول در مورد ادراک را تحت برچسب مفهوم‌گرایی در نسبت با ادراک طبقه‌بندی می‌کنند. توضیح حداقلی این است که حکم کانت در آغاز منطق استعلایی صحیح است که شهودها بدون مفهوم تهی هستند و مفاهیم بدون شهود کور. طبق دیدگاه مک‌داول ما هر آنچه را که ادراک می‌کنیم ذیل مفهوم ادراک می‌کنیم، و در نتیجه ادراک ما مفهومی است و در گام بعدی خود هستی باید اینچنین مفهومی باشد که ادراک ما مفهومی باشد. مطابق دیدگاه وی این موضع هگل در پدیدارشناسی روح نیز هست.
اگر بخواهم آزادانه صحبت کنم در طرح مک‌داول ۱۹۹۴ (و نه بعد از آن، زیرا نمی‌دانم موضعِ دقیقِ وی بعد از ۱۹۹۴ چیست) ادراک من مفهومی است زیرا وجود به همین نحو مفهومی است. وی در میانه‌ی سلارز و دیویدسون، با قبول مخالفت با افسانه‌ی امر داده‌شده‌ و با قبول مسئله‌ی شمای مفهومی و البته مخالفت با انسجام‌گراییِ نامتصل به جهان، باید امر داده‌شده را رد کند و اتصال ادراک با خودِ جهان را برقرار بداند. بدین ترتیب اگر امر غیرمفهومی قرار است در شناخت من نباشد (داده‌شده موجب اختلال در شبکه‌ی شناخت خواهد بود) باید خودِ وجود مفهومی باشد که هم داده‌شده‌ی غیرمفهومی نداشته باشیم و هم اتصال ادراک من با خودِ جهان ممکن شده باشد.
طبیعتا نمی‌توانم با عباراتی کوتاه بگویم مخالفت‌ها و ایرادات کجاست. همچنین نمی‌خواهم با جدیت زیاد مخالفت کنم. شاید چون دلم می‌خواهد مسئله گشوده بماند تا بعدها بهتر بدان بپردازم. اما این دیدگاه برای من از این جهت دچار مشکل است که میان دریافت و شناخت تمایز قائل نمی‌شود. این را، شاید به اشتباه، معادل ایرادی می‌دانم که تایلر برج هم در کتاب حجیم خود درباره‌ی ابژکتیویته به مک‌داول وارد می‌کند (Origins of Objectivity). در کار مک‌داول، به زعم من، میان شناخت و دریافت خلطی صورت می‌گیرد، و این هر دو ذیل برچسب ادراک جمع می‌شوند، پس موضعی دارای مشکل را برمی‌سازند.
من می‌پذیرم شناخت باید با لوگوس صورت پذیرد، و در نتیجه شناخت باید در شبکه‌ی مفهومی به چنگ آید، زیرا لوگوس را باید مفهومی بدانیم. پس افسانه‌ی امر داده شده‌ی سلارزی بر دوش من نیز سنگینی می‌کند. اما معنای این امر این نیست که دریافت در همان وهله‌ی نخست لوگوسی بوده است، بلکه من باور دارم که دریافت برابرایستاها در ابرهای تیره‌ی خائوس برای ما رخ داده است. ما با لوگوس خائوسِ فهم‌ناپذیر را به عقب می‌رانیم، یعنی ما با اندیشیدن به دریافت خود است که آن را برای خود معنادار می‌کنیم، آن را در شبکه‌ی مفاهیم و شناخت خود جای می‌دهیم، و به ربط و نسبت آن با سایر شناخت‌های خود آگاه می‌شویم و در نتیجه نهایتا به وجوهی از دریافتِ همواره تفسیرپذیرِ خود شناخت پیدا می‌کنیم. بدین ترتیب من با مک‌داول موافق نیستم که خود وجود مفهومی است، من معتقدم وجود در نسبت با منظر من بدان پاسخ داده و خود را بر من مطابق امکاناتِ تفسیری من آشکار می‌سازد. این به طور خلاصه مخالفت من با مک‌داول بود. اما در نسبت با استنادات تاریخی وی نیز قائل هستم که تفسیر وی از هگل با نگرشی خاص به یقین حسی جلو رفته است که من با آن مخالفم. اما چون نمی‌خواهم در مورد آن بزرگ‌مرد اندیشه صحبت کنم از این موضوع می‌گذرم.

http://t.me/will_to_morality
More from @will_to_morality
  1. Sep 28, 2026از یک روانکاو به طور گذرا شنیدم که در روانکاوی مرگ به عقده اختگی برمی‌گردد. من مطمئن نیستم…
  2. Sep 26, 2026با همه سرِ جنگ دارد و با هیچ‌کس نمی‌جوشد مگر آنکه منقادش شود. نافش را با ستیز و جدل بریده‌…
  3. Sep 26, 2026وقتی از دیوگنس پرسیدند که فلسفه به چه کار آید، پاسخش چنین بود: "به کارِ آمادگی برابر یورش‌…
  4. Sep 25, 2026اگر شخصی ایده‌هایی بس دشوار و گاه حتی دست‌نیافتنی را برای تحقق بخشیدن سرلوحه‌ی کار خود قرا…
  5. Sep 24, 2026اضطراب از اضافه‌ی اراده‌ی قدرتِ به‌-کار-گرفته‌نشده برای تحقق‌بخشی به خویشتن برمی‌آید. اما…
  6. Sep 23, 2026آلفرد آدلر: در شناخت انسان‌ها [و سایر چیزها] باید متواضع باشیم. نباید بدون ضرورت خاص یا بی…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →