🔹 هر وجودِ انضمامی در نظامی بیکران از روابط در نسبت با خود قرار دارد. اما خودتحققبخشی وی تنها در نسبت با انتخابها و التفاتهای وی تحقق مییابد.
🔹 از آنجا که خودشناسی چیزی نیست جز فهمِ امکاناتِ وجودیِ خویشتن، خودشناسی تنها در فرایند خودتحققبخشی ممکن میشود، زیرا فهمِ امکاناتِ وجودیِ خود تنها ذیل تحققِ انضمامی آنها قابل به دست آمدن است.
🔶 بدین ترتیب خودشناسی جز در نسبت با انتخابها و التفاتهای سوژه ممکن نیست. پس فیلسوفی که بهعنوان مسئلهی اصلی خود در پی خودشناسی باشد، ناچار از مرکزیتزدایی خواهد بود، زیرا در غیر این صورت در مقام فیلسوف نمیتواند خودشناسی را بهمنزلهی دغدغهای کلی بررسی کند. زیرا هرچه باشد فیلسوف در پی کلی است.
http://t.me/will_to_morality
Post #429
133
برهوت حقیقت نه در پی وحدت اندیشه با تمرکزی مشخص، بلکه در پی دستیابی به تمامیتی از اندیشیدن به هستی است. پرسش محوری نزد این نوع متفکر عموما "خود" است، چنانکه نزد سقراطِ افلاطون یا نیچه مییابیم. خودشناسی برای وی مسئلهی اصلی فلسفه است، و چون تمامیت روابط، روابطی با خود…