نه در پی وحدت اندیشه با تمرکزی مشخص، بلکه در پی دستیابی به تمامیتی از اندیشیدن به هستی است.
پرسش محوری نزد این نوع متفکر عموما "خود" است، چنانکه نزد سقراطِ افلاطون یا نیچه مییابیم. خودشناسی برای وی مسئلهی اصلی فلسفه است، و چون تمامیت روابط، روابطی با خود هستند، خودشناسی سودای تحققناپذیر اندیشیدن به تمامیت را دارد. از آنجا که تمامیت روابط را خواستن، ترجیحی بلامرجح در انتخاب محورِ نظام روابطِ موجود در نسبت با خود (self) را پیش مینهد، پس تمرکززدایی از اندیشهی تمامیتجو امری دائمی است که در طی زندگیِ فکریِ متفکرِ تمامیتجو در جریان است. تنها پس از مرگِ اندیشمند و در خلالِ تفسیر وی است که مرکزها و محورهایی برای مسیرهایی که وی طی کرده است قابل در نظر گرفتن خواهند بود.
http://t.me/will_to_morality
Post #428
143