یکی از مولفهها برای تشخیص ایدئولوژی عدم روح و حیات در آن است. ایدئولوژی از چیزی صحبت میکند که امروزه دیگر مرده است و در رگهایش حیاتی مشاهده نمیشود؛ جسدی بیجان است که به هر سویی او را میکشند و از طریق رشتههای نامرئی برای ما دستی تکان میدهند. به دید آوردن این دست پنهان واقعا دشوار است، زیرا مستلزم این است که ابتدا روح و حیات را بفهمیم، بعد خواهیم دید که این جسم از خودش هیچگونه حرکتی ندارد.
فهمیدن روح، فهمیدن کار و فعلی است که روح میکند، اصلا موجود دارای حیات موجود دارای نفس است، و نفس نیز منشاء حرکت و فعل است. هنگامی با روح انسان مواجه میشویم که منشاء فعل را در خود انسان بیابیم، انسان را خودانگیخته ببینیم، نه اینکه چیزی از بیرون عمل او را کاملا هدایت کند. ایدئولوژی عمل انسان را آنگونه که خود میخواهد هدایت میکند و منشاء واقعی فعل انسان میشود، انسان در این مواقع گمان میکند که خودش منشاء فعل است و این فریبی بیش نیست. در مورد انسان بی روح، حقیقت امر ایدئولوژی است که کاری را انجام میدهد. اما انسانی که روح دارد منشاء فعل او بیرون از او نیست، نیرویی است که از درون او میجوشد و فقط تحقق و خودآئینی روح را خواستار است.
Post #20
180
Forwarded from هیچ