دختر ۱۸ سالهای بود که با شکمدرد اومده بود اورژانس
رفتم که شرح حال بگیرم نزدیکش ک شدم، بوی خیلی تندی میاومد
داشت گریه میکرد و بهسختی جواب سوالامو میداد
وسط شرح حال یهو گفت:توروخدا اسممو توی سیستم نزنین…
پرسیدم چرا؟
گفت:میترسم پیام بیمه بره برای خانوادهم
هنوز نمیدونستم ک دقیقا چ اتفاقی افتاده
کمکم از بین گریههاش تعریف کرد
پنج سال بود با ی پسر تو رابطه بودوقتی فهمیده بود بارداره، ب پسره گفته بود
پسره گوشیش رو خاموش کرده بود و دیگه هیچ خبری ازش نشده بود
دختر هجدهساله مونده بود و یه بارداری که نمیدونست چطور باید باهاش روبهرو بشه
از بازار ازاد قرص خریده بود و خودش اقدام ب سقط کرده بود
حالا با شکمدرد و بوی بدی که میتونست نشونه ی عارضه جدی باشه، رسیده بود بیمارستان
ولی وسط همه این اتفاقا، هنوز بیشتر از هر چیزی از ی پیام بیمه میترسید
دستش رو گرفتم
دستش سرد بود
فقط گریه میکرد و میگفت:
میترسم…
هنوز نمیدونم اون لحظه دقیقا از چی بیشتر میترسید؛ از حال جسمیش، از خانوادهش، یا از اینکه بعد از پنج سال رابطه، وقتی بیشتر از همیشه به اون آدم احتیاج داشت، تنها مونده بود…
✍شهرزاد
@Dtwitterbot
乙ɦÆƄz @Weedlashya🍁
Post #77730
18.1K
- 💔 244
- 😢 40
- 😡 25
- ❤ 16
- 👍 5
- 🥰 2