همسرم پا به ماه بود و رفته بودیم برای معاینه و تعیین روز زایمان، برگشتنا از در نانروغنیپزی رد شدیم، همسرم هوس کرد، برگشتیم در صف ایستادیم و دو، سه نفر مانده به ما، نانوا اعلام کرد تنور آخر است و به ما نمیرسد. پیرزنی جلوی صف بود و دو تا گرفت، از دلم گذشت اگر یکی میگرفت شاید
به ما هم میرسید و زن باردار هوس به دلش نمیماند. در این فکر بودم که پیرزن یکی از نانها را داد به همسرم و گفت: «روله برهی تو گرفتم، گفتم نکنه برات نمانه»، هر چه کردیم پولش را قبول نکرد. هر کجا هست خداش به سلامت دارد.
✍وحید رنجبر
Elf @Weedlashya 🍁
Post #77530
18.1K
- 😍 183
- ❤ 46
- 👏 13
- 😢 3
- 🕊 3
- 💔 1