دنیا و دیزاینِ هر چهارتای اینها خیلی نزدیکن به چیزی که توی استلار بلید بود. اما بر خلاف تمام اونها، این بازی استلار بلید درکِ درستی از ژانرش نداشت. درسته که هر چهارتا خشونت زیادی دارن، اما بخش بزرگیشون شخصیتها ساکتن و توی دنیای بزرگِ مُردهی اطرافشون دارن حرکت میکنن. دنیایِ اطرافشون اهمیت رو میسازه، به مرور مخاطب رو مجبور میکنن که اهمیت بده. اما استلار بلید شبیه این بود که تصور کرده چون هایپِ رسانهای داره مردم به صورت دیفالت بهش اهمیت میدن. تا لحظهی آخر حتی یک بار هم "تلاش" نکرد برای جذب مخاطبش (به کمک داستان) چون تصور میکرد مخاطب جذب شده.
دقیقا بر خلاف این چهارتا که همشون تا لحظهی آخر هم دارن سعی میکنن ترکیبی از ساختار ادبی دقیق، دنیاسازی و روایت رو نگه دارن.
Post #2552
616
- ❤ 5