اما خیلی سریع این قضیه تموم میشه. داستان خودش رو توی یک شهر به اسم Xion حبس میکنه. این شهر توی نگاهِ اول کاملا اوکیه، حتی فان و پر از چیزهای جالب به نظر میاد. اما دوتا مشکل هست؛ اول اینکه شهر به حدی کوچیکه که چطور روشون شده برای یک بازی AAA این رو بذارن؟ دومی (مهمتره حتی) اینه که این شهر وسطِ بیابونه.
بیابون توی داستانگویی و داستانِ ویدیوگیم چیز مهمیه. یعنی اگه دیدین بیابون توی بازی هست یعنی دوتا حالته. یا دولوپرها و نویسندهها میدونستن چیکار میکنن، اون بازی هم لبهی شاهکار بودنه و "بیابون" رو فهمیده؛ یا واقعا آشغاله. استلار بلید مورد دومیه. حالا شاید براتون سوال بشه که چرا این بازی تحسین شده به نظرِ من واقعا آشغاله. باز هم دلیلش سادست:
توی این بیابونِ بزرگ ما سر جمع ۸ تا مدل انمی داریم که چندتاییشون ورژنهای مختلف دارن (یکین واقعا). همون هشتتا هم همشون دیزاین و منطق مشباهی دارن که من میدونم از سرِ نگه داشتن انسجامِ بصری نیست. مسئله تلاششون برای "ارزون جمع کردن" کاره. از اون سمت توی بیابون یک تعداد زیادی آبجکت و آیتم هست که ذرهای تعامل با پلیر ندارن. صرفا هستن چون بیابونِ خالی صدای هر کسی رو در میاره؛ حتی فن بویهای پلی استیشن. یعنی نمونهی کامل "آفتابه و لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی" بود بیابونش. من همینطور به سمتِ دور دست حرکت میکردم تا به یک ساختمان برسم، اما اون ساختمان نه ورودیای داشت نه حتی ساید کوئستی رو تریگر میکرد.
همین طراحی محیطِ مزخرف (مراحل طولانی توی فاضلاب، زیرِ زمین و محیطِ بیابونی) باعث میشد اصلا شخصیت جالبی ساخته نشه که من اهمیت بدم بهش. من از وسطِ بازی دیگه تمام دیالوگها رو داشتم رد میکردم چون تا تهِ داستان معلوم بود، هیچ غافلگیریای رو نداشتن براش و مهمتر از همه؛ دیالوگها هم آشغال بودن (چون شخصیتها آشغال بودن چون محیط نمیتونست اجازهی دولوپِ شخصیتِ جالب رو بده).
کلِ داستان استلار بلید و جزئیاتش توی "بهترین" حالت متوسط بودن. ولی به طور کلی روی لبهی بد و فاجعه حرکت میکرد. یعنی از شروع تا آخر بازی من یک دقیقه دیالوگِ خوب هم نشنیدم، همه چیز بیشتر از حد خشک بود، در حدی که چندتا به خودم گفتم ایکاش هوش مصنوعی اینو نوشته بود. حداقل کمتر دردم میومد.
در کل دوستان، اگه برای "داستان" میخواین سراغش برین بهتره که نظرتونو عوض کنین. داستان درستی نداره.
Post #2545
475
- ❤ 5