بخش دردناکش اینه که خیلی از هنرمندهای بزرگ واقعا جایگزین شدن. نه به اون معنایی کلاسیک که یک جایی هست، خالی میشه و یک نفر میشینه. بیشتر به این معنا که یک مسیریه، یک نفر تا یک جایی رفته و نفرِ بعدی ادامهی اون مسیر رو میره. اما توی ایران ما تا حدودی برگشتیم اوایل مسیر، همه مجبوریم که از صفر (و زیرِ صفر) شروع کنیم چون مشخصا اون وسط سوراخهای بزرگی بوده که اجازه نداده کسی به نفرات قبلی برسه و مسیر رو ادامه بده. مرگِ بیضایی حداقل برای شخص من فقط به معنی مرگِ یک نفر نیست، به معنی اینه که یک نفر که اتفاقا خیلی توی اون مسیرِ هنر و ادبیات جلو رفته بود رو از دست دادیم و کسی هم اون اطراف نبوده و نیست که حالا بخواد اون مسیر رو جلوتر ببره و از اون جلو به سمت ما داد بزنه و خبر بده که ما هم یه چیزی بفهمیم. حتی بعید میدونم کسی توی چند فرسخی اونجایی باشه که بیضایی بهش رسیده بود.
این مرگ تموم شدن یک دوران مهم از تاریخ فرهنگ و هنر و ادبیاتِ ایرانه. من شک دارم که حداقل توی نسلِ فعلی ریکاوری بشه. من مطمئنم که یک روزی یک نفری میاد که از بیضایی هم توی این مسیر جلوتر میره، اما هر لحظه که از زندگیم میگذره بیشتر مطمئن میشم که به عمرِ بنده و شماهایی که میخونین این اتفاق قد نخواهد داد. ما اونو نمیبینیم.
ولی خب چیکار میشه کرد جز امیدوار بودن؟
Post #2495
808
- ❤ 23