والتر بجت سال ۱۸۸۷ توی کتاب خیابان لومبارد: توصیفی از بازار پول میگه:
«وحشت» (Panic) دیگر معنای عمومی ترس را ندارد، بلکه به یک اصطلاح تخصصی اقتصادی تبدیل شده است.
این حرف مهمیه برای درک ادبیات گاثیک، چون دقیقا ریشههاش برمیگرده به بخشی از تاریخ که ما باز-تعریف مفهوم وحشت رو داریم. دیگه ترس فقط از خشونت، زورگویی، فجایع طبیعی و... نبود و مفاهیم اقتصادی هم دخیل شده بودن توی وحشت بین عموم مردم.
اگه دقیقتر بهتون بگم، مفهومِ اقتصاد توی غرب همیشه گره خورده بود به "مدیریت خانه"، اقتصاد به زنان ربط مستقیم داشت و بخش بزرگی از این موارد مسئولیت اصلی زنها بود. حالا تصور کنین که یک دفعه نظام سرمایهداری (به شکلی که الان میشناسیم) قدرت میگیره و خودتون میتونین حدس بزنین در ادامه چی میشه. زنها حذف میشن، اقتصاد و معاملهها تبدیل میشن به چیزهای مردونه. حالا این خودش وصل میشه به یک چیز مهمتر، مفهوم "خانه" توی فرهنگ تغییر میکنه. خانه هم قبلا به صورت کلاسیک تهدید میشد، ممکن بود آتیش بگیره یا توی طوفان نابود بشه. اما الان به خاطر بدهی به بانک شما میتونین اون رو از دست بدین. تازه نظام سرمایه داری ازتون انتظار داشت که بیشتر روز خونه نباشین، حتی برین یک شهر دیگه تا کار کنین و پول در بیارین.
حالا این دوتا (از دست رفتن مقام زن و مسئولیتش/نابودی مفهوم خانه) رو بذارین کنار هم، بهش این رو هم اضافه کنین که بحرانهای اقتصادی توی فواصل کوتاهی پیش میومدن، در نتیجه "پول" شروع کرد به تغییر مفهوم. دیگه سکه و طلا حضور قدرتمندی نداشت، «اعتبار» (Credit) اقتصاد رو کنترل میکرد که نیروی پشتش باور و ایمان مردم بود. یک انسان توی اون دوران دیگه نمیتونست یکسری چیز مهم رو تشخیص بده. هویت افراد به خانواده، مکانِ زندگی، شغل و پولشون ربط داشت، اما اینا همشون تغییر کرده بودن و مردم زمان نیاز داشتن برای درک دوبارهی همه چیز.
تمام اینها دست به دست هم دادن تا ژانر گاثیک توی ادبیات به وجود بیاد.
Post #2424
662
- ❤ 10