از اینجا دیگه خیلی سادست، fragmentation و intertextuality دقیقا دوتا پایهی اصلی سینمای پست مدرنن. کارگردانهایی که برای MTV موزیک ویدیو میساختن و بچههایی که پای MTV صبحونه/ناهار/شام میخوردن دههی نود وارد هالیوود شدن و تفکرات جدید رو با خودشون اوردن. فیلمهای پستمدرن (مثل American Psycho، Fight Club یا Spring Breakers) دقیقا همون تفکری رو دارن که توی موزیک ویدیوها بود. روش ارسال "پیام"، رسانه، جرح و تعدیل "پیام" و دریافتش از اینجا عوض میشه. فیلمها مجبور نیستن یک خط رو بگیرن و تا تهش برن، چون فیلمها میدونن که فیلمن و دارن از واقعیت یک بازسازیای رو انجام میدن. فیلمها ناچار نیستن که پیام رو توی داستان برسونن، دیگه نیازی به مارلون براندو نیست که یکسری کارهای عجیب بکنه، چون فُرمِ فیلم خودِ پیامه (اگه میخواین بفهمین نظرات ژان بودریار رو بخونین).
هیچ جریانی به اندازهی پست مدرنیسم نتونست اینقدر سریع و درآمدزا حرکت کنه. بله، فیلمها با ساختار کلاسیکِ سه پردهای با همون قدرتِ قبل موندن و فروختن. اما بیایین صادق باشیم، اینکه Fight Club یا Natural Born Killers موفق بودن، اینکه جیم جارموش و توماس اندرسن اینقدر اهمیت دارن و اینکه اون بیرون چند میلیون نفرن که خودشون رو دقیقا شبیه شخصیتهای یک فیلم میدونن تاثیراتیه که MTV گذاشت (بله، مستقیم نیست اما خیلی مهمه). فیلمها سریعتر شدن، دیگه نترسیدن که به بیرون ارجاع بدن (پست مدرنیسم بدون ارجاعات بیمعنی میشه). فیلمها همون مسیری رو توی دههی نود رفتن که موسیقی با جریانِ پانک توی دههی ۷۰ و ۸۰ رفت. خیلی Bold شدن، خیلی محکمتر نظراتشون رو فریاد زدن و سفت ایستادن تا حقشون رو بگیرن.
شاید برای خیلیها این حرف عجیب باشه، اما قبل دههی نود هیچوقت سینما اینقدر به عنوان یک فُرم هنری مورد قبول نبود. پست مدرنیسم بود که مفهوم "سینمای هنری" رو از پنجره پرت کرد بیرون و گفت "مگه سینمای غیر هنری هم هست؟". اینکه ما دوران طلایی ۹۰ و ۲۰۰۰ رو با اون تعداد فیلم خوب داریم (من همیشه گفتم بیشترین تعداد فیلم خوب بر فیلم اکران شده مال همین دورانه) رو قطعا مدیون MTV و بالا کشیده شدن یکسری از سبکها و نظراتِ نامحبوب داریم.
Post #2357
509
- ❤ 14