در این بیست و چند سالی که در فضای مجازی برای شما از کتاب و ادبیات و ویرایش میگویم ــ از روزگار وبلاگم «کتابلاگ» تا سالهای کانال «ویراستار» ــ کمتر پیش آمده بخواهم درددل یا گلایه کنم، اما امروز میخواهم چند خطی بنویسم.
چند روز است، در کنار صدها پیام و واکنش مهرآمیز ــ که از بن جان قدردانشانم ــ لشکر سلم و توری جمع شده و با همهی عِده و عُدهاش به میدان آمده که چرا برای یک نویسندهی جوان «شب» برگزار میشود! از هیچ دشمنی و توهینی هم دریغ ندارند.
شخصاً دست آقای دهباشی را میبوسم که جسورانه به نویسندهای جدی و جوان بها داده و این فرصت را فراهم کرده که نهتنها کارهای ایشان، بلکه ادبیات معاصر ایران و زنان نویسنده مجالی برای بهتر دیده شدن داشته باشند. مگر حتماً باید زیر بغل نویسنده و پژوهشگری را بگیریم و بهسختی به مراسمی بیاوریمش تا قدرش را بدانیم؟
من هیچوقت حتی بد دشمنانم را هم نخواستهام. همیشه هر چه توانم بوده گذاشتهام و هیچ چشمداشتی نداشتهام. کتابهای خیلی از ناشرها و نویسندههای فعال را، حتی اگر وقت خواندنشان را نداشته باشم، میخرم و حمایت میکنم و هر کس از من خواستهای دارد، تا جای ممکن، نه نمیگویم. بااینحال، یک عده انگار از اینکه یک ناشر کوچک و مستقل سرش را انداخته پایین و دارد کار خودش را میکند ناراحتاند و برنمیتابند که کتاب موفقی داشته باشد. هر سنگی به دستشان میرسد پرت میکنند، بلکه دلشان خنک شود، از ارسال یک شکلک نامربوط پای فرستهها گرفته تا گذاشتن کامنت منفی و ... . این هم لابد منش کسانی است. چه میشود کرد؟
القصه، اگر فرصت دارید، امروز عصر قدمرنجه کنید و به «شب آیدا مرادی آهنی» تشریف بیاورید. این شب را فرصتی برای عرض اندام ادبیات داستانی ایران ببینید، نه متعلق به یک نویسنده یا ناشر خاص.
چهارشنبه (امروز)، ۱۱ شهریور ۱۴۰۵، سالن استاد شهناز خانهی هنرمندان ایران، از ساعت ۵ تا ساعت ۷
کوچک همهی شما
حسین جاوید
@Virastaar
Post #2557
3.96K
- ❤ 135
- 👍 25
- 👌 6
- 🤔 4
- 😢 2