تشنه ی آن نفس های لرزانم که برای اولین بار با لمس دستهایت، زندگی را از سر آغاز کردم.
حسرت آن نگاه های بی پایان، آن سکوت های پر معنی، آن نزدیکی بی واسطه را میخورم که حالا تنها ردپایی از آنها در قلبم باقی مانده است.
ای کاش زمان در همان نخستین تماس ما می ایستاد، و این ابدیتِ بودن، هرگز به گذشته نمی پیوست.
NJ ;