TGViewer
Channel Public Channel
‌ㅤ ִ࣭‌ℬ۠᪾𝝰࣭࣪͟𝗋 𝖽࣭̣𝖾 𝗅᪾𝖺 𝐍۪𝗈ْ᪾𝖼ⴙ᪾𝖾 𝓒𝖺᪾𝗋۠𝗆۪𝖾𝗌᪾í

‌ㅤ ִ࣭‌ℬ۠᪾𝝰࣭࣪͟𝗋 𝖽࣭̣𝖾 𝗅᪾𝖺 𝐍۪𝗈ْ᪾𝖼ⴙ᪾𝖾 𝓒𝖺᪾𝗋۠𝗆۪𝖾𝗌᪾í

@viaxdr3am

‌
‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝖵𝗈𝗎𝗌 𝗏𝖾𝗇𝖾𝗓 𝖽'𝖾𝗇𝗍𝗋𝖾𝗋 𝖺𝗎 𝖡𝖺𝗋 𝖽𝖾 𝗅𝖺 𝖭𝗈𝖼𝗁𝖾 𝖢𝖺𝗋𝗆𝖾𝗌í, 𝖻𝗂𝖾𝗇𝗏𝖾𝗇𝗎𝖾.
‌
‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
Subscribers
58
Photos
22
Videos
2
Links
6
Recent Posts 19 shown
Post #1036 8

Forwarded from 𝐬𝐤𝐲𝐬𝐜𝐫𝐚𝐩𝐞𝐫𝐬

https://t.me/viaxdr3am

کاراگاه

او درباره قتل فردی تحقیق می‌کند که در محله‌اش محبوب بوده و تقریباً همه برایش سوگواری می‌کنند. یک شاهد، با جزئیات کامل، قاتل را معرفی می‌کند و مسیر تحقیقات را مشخص می‌سازد.
کارآگاه متوجه تناقض‌های کوچکی در روایت شاهد می‌شود؛ اما هر بار که به او نزدیک می‌شود، افراد محله علیه تحقیقات اعتراض می‌کنند.
بعدا معلوم می شود شاهد قاتل نیست. او در صحنه حضور داشته، اما برای پنهان کردن رابطه مخفیانه‌اش با قربانی دروغ گفته است. قاتل واقعی یکی از افرادی است که بیشترین حمایت را از شاهد نشان می‌دهد.
در اخر کارآگاه حقیقت را کشف می‌کند، ولی شاهد برای حفظ آبروی خود از شهادت دادن امتناع می‌کند. پرونده حل می‌شود، اما بخش مهمی از حقیقت هرگز وارد گزارش رسمی نمی‌شود.
Telegram ‌ㅤ ִ࣭‌ℬ۠᪾𝝰࣭࣪͟𝗋 𝖽࣭̣𝖾 𝗅᪾𝖺 𝐍۪𝗈ْ᪾𝖼ⴙ᪾𝖾 𝓒𝖺᪾𝗋۠𝗆۪𝖾𝗌᪾í ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝖵𝗈𝗎𝗌 𝗏𝖾𝗇𝖾𝗓 𝖽'𝖾𝗇𝗍𝗋𝖾𝗋 𝖺𝗎 𝖡𝖺𝗋 𝖽𝖾 𝗅𝖺 𝖭𝗈𝖼𝗁𝖾 𝖢𝖺𝗋𝗆𝖾𝗌í, 𝖻𝗂𝖾𝗇𝗏𝖾𝗇𝗎𝖾. ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
Post #977 17
عزیزان به طور رسمی تابستون تموم شد و وارد پاییز شدیم (آفکورس که اول مهر)
Post #976 17
اینجارو فوت میکنم خاک نگیره*
Post #972 36
RegaPlus این سایت بهت میگه رنگ روز تولدت چه رنگیه. widget-club.com/wallpapers/tools/birthday-color
Post #938 69

Forwarded from 𝐃𝗋𝖾𝖺𝗆'𝗌 .

‌
𝓕𝓸𝓻 𝓶𝔂 𝓭𝓮𝓪𝓻,

𝓦𝓸𝓻𝓭𝓼 : هیجان، پرتنش، مرموز


لبخند مرموزش، مو را به تنم راست می‌کرد. هیجان تُندی را به زیرپوستم تزریق می‌کرد؛ انگار می‌توانستم صدای جلز و ولز سوختنِ تنم را احساس کنم.

هرجا که پا می‌گذاشت، فضای پرتنشی می‌ساخت که حتی اگر می‌خواستی از آن فرار کنی، مانند دام فریبنده‌ای تو را جذب می‌کرد.

انگشتش را زیر چانه‌ام می‌گذارد.

سرم را بالا می‌آورد و مستقیم به چشم‌هایم خیره می‌شود؛ لب‌‌هایش از هم فاصله می‌گیرند. احساس می‌کنم که می‌تواند ذهنم را بخواند‌. با نیشخند کمرنگی، سرش را عقب‌تر می‌برد و زبانش را روی لب‌هایش می‌کشد.

کاش می‌توانستم بگویم نگاهم نکن.
نگاهت مرا می‌بلعد.
ریزریزِ وجودم را آب می‌کنی؛ لمسم نکن.

خلافِ تک‌تک چیز‌هایی که در ذهنم مرور می‌کردم را انجام می‌داد. با نگاهش سر تا پایم را برانداز می‌کرد و با لمسش رعشه‌ای بر تنم می‌انداخت که تا مدت‌ها جای لمسش روی پوستم، گزگز می‌کرد.

روزی از او پرسیدم:
«چرا همیشه انقدر بی‌هدف بهم نزدیک می‌شی؟»

سنگین پلک زد.

گوشهٔ لب‌هایش به آرامی کشیده شدند. خم شد و لب‌هایش را درست به لالهٔ گوشم چسباند؛ می‌توانستم تعدادِ برخورد نفس‌های داغش به پوست سرخ‌شده‌ام را بشمارم.

«کدوم شکارچی‌ای رو دیدی که بی‌هدف به طعمهٔ مورد علاقه‌اش نزدیک شه؟»

زبانم بند آمده بود.
نمی‌توانستم از چنگش فرار کنم.
و همان‌جا بود که فهمیدم،
تمامِ دنیایم در برابر او به زانو در آمده است.
Post #919 103
‌ㅤ ִ࣭‌ℬ۠᪾𝝰࣭࣪͟𝗋 𝖽࣭̣𝖾 𝗅᪾𝖺 𝐍۪𝗈ْ᪾𝖼ⴙ᪾𝖾 𝓒𝖺᪾𝗋۠𝗆۪𝖾𝗌᪾í Photo
منم همینطور آقای اشویل، منم حالم از کسایی که توی چرخه ی تکراری روزمرگی گیر افتادن به هم میخوره.
Post #859 87

Forwarded from ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ پاسخ🪶 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

می‌گفتند آن شب، وقتی ماه برای اولین بار در برابر خورشید ایستاد، کودکی به دنیا آمد که روی صورتش نشانی شبیه همان کسوف داشت. لکه‌ای تیره کنار چشمش، مانند سایه‌ی ماه روی خورشید، از کودکی با او همراه بود.
مردم شهر آن را نشانه‌ی بدی می‌دانستند. می‌گفتند دختری که با تصویر تاریکی روی پوستش متولد شود، نمی‌تواند برای کسی خوبی بیاورد. مادران، کودکانشان را از او دور می‌کردند و پیرمردها زیر لب دعا می‌خواندند وقتی از کنارشان عبور می‌کرد.
اما دختر هیچ‌وقت نفهمید چرا چیزی که بخشی از وجود او بود، برای دیگران ترسناک به نظر می‌رسید. او با همان صورت متولد شده بود؛ همان‌طور که بعضی گل‌ها با خار متولد می‌شوند.
اما شاید حق داشتند. شاید واقعاً چیزی درون او تغییر کرده بود. شاید آن سایه فقط روی پوستش نبود؛ شاید آرام‌آرام به قلبش هم راه پیدا کرده بود.
اما آیا باعثش تاریکی مردم بودند، یا تاریکی خورشید؟
نمی‌شد تقصیر را گردن یک چیز انداخت.
ماه روی پوستش تاریکی انداخت و مردم شهر زخمی عمیق بر آن زدند.
هرچه بزرگتر شد، دختر دیگر تلاش نمی‌کرد سایه‌ی روی صورتش را پنهان کند. دیگر آینه برایش یادآور حرف‌های مردم نبود؛ فقط تصویری از کسی بود که از تمام آن روزها عبور کرده بود.
لکه‌ی ماه، روی قلبش بزرگتر از پوستش بود. او دیگر خودش هم جزوی از تاریکی شده بود.
روزی که دوباره کسوفی در آسمان رخ داد، مردم شهر از ترس به خانه‌هایشان پناه بردند. اما دختر بیرون ایستاد و به آسمان نگاه کرد. برای اولین بار، از چیزی که سال‌ها نفرین می‌دانستند، نترسید.
ماه هیچ‌وقت قصد نداشت خورشید را نابود کند، فقط برای لحظه‌ای میان نور و جهان ایستاده بود تا چیزی را نشان دهد که در روزهای عادی دیده نمی‌شد. تا چیزی درون دختر تغییر دهد، چیزی را دگرگون کند.
دگرگونی با تاریکی بود یا تولد دوباره از نور می‌آمد؟ دیگر اهمیت نداشت، اما حالا که بالاخره لکه‌ی سیاه از قلبش پاک شده بود، دیگر جایی در این دنیا نداشت.
کسوف هم به دختر جان بخشید، و هم در برکه‌ی تاریک جانش را گرفت.
Older posts →

About this channel

How can I read @viaxdr3am without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for ‌ㅤ ִ࣭‌ℬ۠᪾𝝰࣭࣪͟𝗋 𝖽࣭̣𝖾 𝗅᪾𝖺 𝐍۪𝗈ْ᪾𝖼ⴙ᪾𝖾 𝓒𝖺᪾𝗋۠𝗆۪𝖾𝗌᪾í: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does ‌ㅤ ִ࣭‌ℬ۠᪾𝝰࣭࣪͟𝗋 𝖽࣭̣𝖾 𝗅᪾𝖺 𝐍۪𝗈ْ᪾𝖼ⴙ᪾𝖾 𝓒𝖺᪾𝗋۠𝗆۪𝖾𝗌᪾í have?
‌ㅤ ִ࣭‌ℬ۠᪾𝝰࣭࣪͟𝗋 𝖽࣭̣𝖾 𝗅᪾𝖺 𝐍۪𝗈ْ᪾𝖼ⴙ᪾𝖾 𝓒𝖺᪾𝗋۠𝗆۪𝖾𝗌᪾í (@viaxdr3am) has 58 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does ‌ㅤ ִ࣭‌ℬ۠᪾𝝰࣭࣪͟𝗋 𝖽࣭̣𝖾 𝗅᪾𝖺 𝐍۪𝗈ْ᪾𝖼ⴙ᪾𝖾 𝓒𝖺᪾𝗋۠𝗆۪𝖾𝗌᪾í know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →