برف نشسته و رد پوتین من
و آنسوتر
گرمای مبهم خانهای که شاید روزی
در تقویمی دیگر_مقصدم باشد
فعلا مرز من همین چارچوب در است
میان برفهای سرگردان بیرونبرای تویی مینویسم که هنوز نیامدهای
و سکوت سنگین درون...
اما پوتینهایم هر روز به عشق رسیدن به تو مسیر میدان را گز میکنند
سرد است
اما رزمندهها از سرما نمیترسند
از این میترسند که روز موعود
دستشان خالی از فتح باشد |•
