مگر دلتنگی تو...
شمشیر میزدم تنها به امید روزی که
زره از تن بگشایم و در امان نگاهت بیاسایم
اما این راه دور بود
و تنهایی دلم بیرحمتر از تمام دشمنانم
آنگاه که دیگر تاب این غم را نیاوردم
دل عاشقم را از میانهی میدان برداشتـم
و دخیل بستم به حریمی که
مرحم دلهای غریب است
من بغض دلتنگیات را با خود کشاندم
به آستان شاه خراسان
تا ضمانت رسیدن به تو را
از دستان مهربانش بگیرم |•
نیر _ ا / ۱۹:۳۸
