خوابی که معنای محبت را نشان داد
خواب جالبی برایم تعریف کرد؛ خوابی که خودش از یکی از آشنایان شنیده بود.
میگفت: مرد مؤمنی بود که همیشه در مجالس و مهمانیها سخنی را با اطمینان تکرار میکرد؛ اینکه اگر من هم در زمان پیامبر ﷺ و در میان صحابه زندگی میکردم حتماً همانند آنان پیامبر را دوست میداشتم.
نه یکبار و دوبار، بارها این حرف را در جمع گفته بود.
تا اینکه بعدها خودش تعریف کرده بود که شبی خواب عجیبی دیدم.
خواب دیدم یک جیپ دارم. پیامبر ﷺ در صندلی جلو نشستهاند و چند تن از صحابه نیز پشت ماشین هستند. از اینکه در کنار آنان بودم در خواب از شوق در پوست خود نمیگنجیدم.
ناگهان در یک سراشیبی ماشین از حرکت بازماند و شروع کرد به عقب رفتن و سقوط کردن.
میگفت بیاختیار از ماشین پریدم تا مبادا آسیبی به پیامبر ﷺ برسد. با عجله دنبال سنگی میگشتم که زیر لاستیک بگذارم و جلوی حرکت ماشین را بگیرم.
در همان حال که آشفته دنبال سنگ میگشتم، دیدم ماشین متوقف شده است.
نگاه کردم و دیدم یکی از صحابه از ماشین پیاده شده و سرش را جلوی لاستیک گذاشته تا مبادا آسیبی به پیامبر ﷺ برسد... سبحان الله...
میگفت
شاید الله با آن خواب به من فهماند که محبت آنان تنها یک احساس یا ادعا نبود؛ محبتی بود که در اطاعت، همراهی و فداکاری به حقیقت رسیده بود.
ما کجا و آنها کجا...
شاید درس آن خواب همین باشد: محبت پیامبر ﷺ را با ادعا نمیشود سنجید؛ باید دید این محبت، در اطاعت و عمل ما چقدر خودش را نشان میدهد.
Post #2401
816