TGViewer
وردة حمراء🥀 وردة حمراء🥀 @vardeahmar · 1.51K subscribers
Post #2349 1.22K
بعد از فوت پدربزرگ و تقسیم زمین‌ها، باغ کوچک زردآلو سهم عموی کوچکم شد. چند روز ‌پیش پدرم تعریف کرد که عمو همه‌ی آن درختان را بریده است...
نمی‌دانم چرا اما انگار با شنیدن این حرف، چیزی درونم فرو ریخت؛ صدای لرزیدن صدها خاطره بود.
بی‌اختیار ده‌ها صحنه از گوشه‌های خیالم گذشت. روزهای آبیاری پدربزرگ با آن دستان پینه‌بسته‌اش، طعم دلچسب آن چای آتشی‌ در کنار او روبه‌روی نسیم عصرهای بهاری، آن همه بازی و پنهان‌شدن پشت درخت‌ها و لابه‌لای سبزه‌ها با برادرم...
آن درخت‌ها فقط درخت نبودند؛ هرکدامشان شاهد بخشی از کودکی ما بودند. سایه‌شان، بوی شکوفه‌ها و زردآلوهایشان و حتی راه‌های باریکی که میانشان می‌دویدیم، همه در حافظه‌ام مانده بود.
حالا که فکرش را می‌کنم دلم بیشتر از خود درخت‌ها برای آن روزها گرفته است؛ برای پدربزرگ، برای عصرهای بهاری، برای بازی‌های کودکی و برای باغی که خیال می‌کردم همیشه گوشه‌ای از زندگی‌مان خواهد ماند...
نمی‌دانم چرا این‌قدر دلم گرفت و آن اشکها.. شاید چون بعضی جاها فقط یک تکه زمین نیستند؛ خانه‌ی خاطرات آدم‌اند و آن باغ برای من یکی از همان جاها بود...

چه می‌دانستم آن روز آخرین بار است که می‌بینمشان؛ کاش بیشتر نگاهشان می‌کردم...
آدمی نمی‌داند کدام دیدار، آخرین دیدار است.

#خاطرات
More from @vardeahmar
  1. Oct 2, 2026وردة حمراء🥀 pinned «همراهان گرامی امروز، دربرکات حین اجابت باران و عصر پرخیرش و لای صلوات…
  2. Oct 2, 2026روشنیِ آبادی بعد از باران بوی کاهگلِ خیس در هوای نم‌خورده‌ی پاییز، درخت زالزالک و من، ایست…
  3. Oct 2, 2026photo post
  4. Oct 2, 2026همراهان گرامی امروز، دربرکات حین اجابت باران و عصر پرخیرش و لای صلوات‌هایتان استاد ارجمندم…
  5. Oct 1, 2026خدای من، ممنونم که هر بار با نشانه‌هایت دلم را گرم می‌کنی؛ نشانه‌هایی که گاهی درست در لحظه…
  6. Sep 29, 2026امشب، میان موهایم اتفاقی چشمم به یک تار سفید افتاد؛ تار کوچکی که نمی‌دانم از کی مهمان موها…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →