تو آن رؤیای شیرینی
که صبحها در نسیم پیدایت میکنم
ظهرها، میان نخستین دقایق خواب
و عصرها
لای بوی گلابیهای نورسیده
پاییز که میرسد
دوباره تویی
که در عطرش میخوانمت
من تو را
میخوانمت...
در هر صبح
در هر باران
در هر سکوت تپندهی شب
ردی از توست
که میپایمش...
🖊ورده
Post #2348
862