TGViewer
وردة حمراء🥀 وردة حمراء🥀 @vardeahmar · 1.51K subscribers
Post #2346 3.42K
آن روز استاد به من و استاد‌یار دیگر گفت که برای کلاس جدید، شاگردی ویژه داریم.
بعدها فهمیدیم شاگرد جدیدمان در کلاس مجازی صرف و نحو، نابیناست.
طالب علمی که کتابی پیش رویش نیست؛
صیغه‌های صرف را باید بی‌آنکه چیزی بنویسد، در ذهن و با گوش دنبال کند. نه صفحه‌ای که زیرش خط بکشد، نه جدولی که دوباره به آن نگاه کند، فقط صدای درس و حافظه‌ای که باید همه‌چیز را در خود نگه دارد.
او درس‌ها را گوش می‌داد و تمرین‌ها را با همان صدای خودش، به صورت ویس می‌فرستاد. هرچه درس‌ها جلوتر رفتند و مباحث سخت‌تر شدند، تلاش او را بیشتر دیدیم.
تصحیح تمرین‌هایش با من نبود، اما ویس‌هایش را باز می‌کردم و گوش می‌دادم.
دلم می‌خواست صدایش را بشنوم؛ نه از روی کنجکاوی، برای انگیزه.

او برای شنیدن همان چیزی که ما بی‌زحمت می‌بینیم، باید بارها گوش می‌داد. برای پیدا کردن یک اشتباه، باید دوباره و دوباره برمی‌گشت.
امروز ویسی از او را برای استاد شنیدم.
صدایش می‌لرزید. بغض سنگینی در کلماتش بود و آثار گریه‌ی پیش از آن هنوز در صدایش مانده بود.
گفت: «شاید رها کنم... برایم سخت شده. هرچه گوش می‌دهم تمرین‌هایم غلط دارند...»
همین... باز در ویس بعدی با رگه‌ای از امید در صدایش گفته بود می‌مانم، می‌مانم و باز تلاش میکنم...
و من دیگر نتوانستم بی‌تفاوت گوش بدهم.
بغضم گرفت؛ برای صدایی که از ناتوانی خودش نمی‌نالید، از خستگی تلاشش می‌گفت. برای کسی که تلاش کرده بود و این بار، نه از بی‌حوصلگی نه از تنبلی نه از کم‌کاری، که از سختی تحمیل‌شده‌ی راه، به جایی رسیده بود که می‌خواست دست بکشد.
و من به خودم فکر کردم.
به تمام روزهایی که چشم داشتم و نخواندم. گوش داشتم و نشنیدم. توان داشتم و عقب انداختم.
آن لحظه فهمیدم شاید قرار نبود ما به او چیزی یاد بدهیم.
شاید او آمده بود تا بی‌آنکه بداند آینه‌ای جلوی صورت ما بگیرد؛ تا ببینیم چقدر از چیزهایی که خدا بی‌حساب در اختیارمان گذاشته کم استفاده می‌کنیم و چقدر آسان، نامِ تنبلی‌مان را سختی زندگی و یا نبود وقت‌کافی می‌گذاریم.
و چه تلخ است اینکه گاهی کسی که از نعمت دیدن محروم است، بیشتر از ما راه را می‌بیند.
او به همه‌ی ما یاد داد که تلاش، می‌تواند روشنی راه باشد؛ حتی وقتی جلو چشم‌هایت تاریکی‌ست...

قدمت استوار ای‌ روشن‌دل پرتلاش...
More from @vardeahmar
  1. Oct 2, 2026وردة حمراء🥀 pinned «همراهان گرامی امروز، دربرکات حین اجابت باران و عصر پرخیرش و لای صلوات…
  2. Oct 2, 2026روشنیِ آبادی بعد از باران بوی کاهگلِ خیس در هوای نم‌خورده‌ی پاییز، درخت زالزالک و من، ایست…
  3. Oct 2, 2026photo post
  4. Oct 2, 2026همراهان گرامی امروز، دربرکات حین اجابت باران و عصر پرخیرش و لای صلوات‌هایتان استاد ارجمندم…
  5. Oct 1, 2026خدای من، ممنونم که هر بار با نشانه‌هایت دلم را گرم می‌کنی؛ نشانه‌هایی که گاهی درست در لحظه…
  6. Sep 29, 2026امشب، میان موهایم اتفاقی چشمم به یک تار سفید افتاد؛ تار کوچکی که نمی‌دانم از کی مهمان موها…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →