عالی بود...
حیا گاهی تو را از چشمه عقب نگه میدارد؛ تا موسی را به راهت بیاورد...
Post #2318
1.3K
الساعة فرقی نمیکند تو مردی از شهر خودش باشی که می شناسدت یا مردی رهگذر که او را نمی شناسی. آشنا یا غریبه بودن، چوپان یا نبی بودنت ملاک چگونگی برخورد او با تو نیست. او از همه ی مردهای عالم اینگونه حیا می کند. پاک سرشت یا بدطینت بودنت هم به خودت مربوط است. دختر شعیب، دختری نیست که به مردها بگوید شمایید که باید مراقب چشمانتان باشید، خداوند است که می گوید چه کسی چه کار کند؛ این دختر می خواهد در معرض چشم ها نباشد. مدتی است گوسفندان را برای سیراب کردن لب چشمه می برند اما هنوز هم مانند غریبه ها گوشه ی دوری می ایستند تا نوبتشان برسد. حیا نگذاشته همه چیز عادی شود. حیا صبورشان کرده است. بشارت این صبر، رسیدن موسی است. قرار نیست همیشه انتظار بکشند. الله متعال این وظیفه را از شانه های شان برداشت و بر دوش آن مرد قوی و امین گذاشت. حیا همه اش خیر است. اگر نمی بود چه چیزی می توانست جلوی عجله برای نوبت آب را بگیرد؟ موسی می آمد و می رفت و تو تا همیشه در چرخه ی یک رقابت بیهوده گیر می افتادی. حیا همه اش خیر است. یکیش آمدن موسی بود...